غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٣
مذهب جديد مسيحى پروتستان را پديد آورد. به بيان عميقتر، كليساى كاتوليك، در طول همه سالهاى قرون وسطا، به تثبيت موضع خود پرداخت، و نيز بر همه امپراتوران زمان فائق آمد و با دستگاه تفتيش عقايد، به جنگ عقل و خرد رفت، و پيام رستگارى كليسايى را به اعماق شهرها و روستاها برد؟! اما در اواخر قرون وسطا، به علت قدرت گرفتن دولتهاى پادشاهى، نظام پاپى و كليسايى، اقتدار دنيوى خود را به ميزان قابل توجهى از دست داد. مشكلات نهادى كليساى كاتوليك سدههاى چهاردهم و پانزدهم، به خصوص، ناتوانى پاپها در دوره رنسانس در عرضه رهبرى معنوى، بر حيات مذهبى تمام قلمرو مسيحيت تأثير نامطلوب گذاشت. زنگ خطر بزرگتر عليه اقتدار دستگاه پاپ و وحدت كليسا، در قرن شانزدهم و در ايامى طنين انداز شد كه نهضت اصلاح دينى، يك پارچگى قلمرو مسيحيت در قرون وسطا را به نحو جبران ناپذيرى از هم گسست. «١» مارتين لوتر (متوفى ١٥٤٦) و ژان كالوِن (متوفى ١٥٦٤) نهضت اصلاح دينى (پروتستان) را عميقتر از همه پى گرفتند. هدف آنان، اصلاح دينى در قلمرو مسيحيت بود. لوتر و پيروانش كوشيدند تا با كسب دانش كلاسيك، محتواى دانش جديد را با محتواى اخلاقى مسيحيت سازگار نمايند. آنها در اسناد اوليه مسيحى، مذهب سادهاى را كشف كردند، و به اين نتيجه دست يافتند كه مباحث الهيات شناختى پيچيده قرون وسطا، موجب تحريف مسيحيت شده است. لوتريها مايل بودند كتاب مقدس به زبان روز ترجمه شود تا افراد معمولى هم بتوانند آن را بخوانند، و حتى، دون پايهترين زنان بتوانند، انجيل را مطالعه نمايند. به هر روى، عقيده بر آن بود كه براى تغيير جامعه لازم است ابتدا انسان تغيير كند. به نظر مىرسد، اعتقاد به كاربرد دانش جديد به منظور اصلاح كليسا و جامعه، حلقه اتصال و آرمان مشترك تمام انسان گرايان مسيحى است. «٢» اصلاح دينى پروتستانى تأثيرات عميقى در برداشت؛ مثلا اين اصلاحگرى در بسط