غرب شناسى(2) سطح(1)

غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١١

فصل اول: غرب جديد مقدمه‌ رنسانس (١٣٥٠ تا ١٥٥٠ ميلادى) سرآغاز عصر جديدى در تاريخ غرب است، از آن رو كه، هنر ادبيات و ... يونان قديم و روم باستان بعد از قرنها فراموشى و ميرايى ناشى از حاكميت كليسا، دوباره جان گرفت و زنده شد؛ البته با محوريت انسان، و نشستن انسان به جاى خدا و ماديت به جاى معنويت. اين دوره، با اصلاح دينى، و سپس، استعمار مشرق زمين و عصر روشنگرى و انقلاب در اروپا ادامه يافت و به سرعت، نه اروپا و غرب را، بلكه تمام دنيا را متأثر ساخت. «١» رنسانس‌ رنسانس از ايتاليا به بقيه ممالك اروپايى دامن گستراند، و در اين دوره، مردم ايتاليا، بانى تجديد تمدن كهن يونانى و رومى شدند. لذا، ايتالياى قرن چهارده و پانزده، زادگاه عصر جديد است كه اين عصر، از چند ويژگىِ دين زدايى، دنيا گرايى، و به ويژه فرد مدارى برخوردار است، به گونه‌اى كه تصور مى‌شد، انسان مى‌تواند هر چه را اراده كند، محقق سازد. البته ابداع چاپ به مفهوم جديد (چاپ فلزى با سرعت تكثير بيش‌تر) انديشه رنسانسى را در اروپا منتشر ساخت. «٢»