غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٠
پس غرب واقعيتى است با تلخيها و شيرينيها، يا آن گونه كه عبدالهادى حائرى نگاشته است: تمدن غربى دو رويه دارد: رويه پيشرفتهاى علمى و رويه پسرفتهاى اخلاقى. «١» يا مشابه آنچه موريس دورژه درباره سياست مىنگارد كه يك چهرهاش خدمت و چهره ديگرش خيانت است. «٢» نوشته حاضر مىكوشد، اين دو جنبه تمدن غرب را به تصوير بكشد، و از آنچه حميد مولانا گفته است: «در قرن اخير، غربشناسى در ايران و به طور كلى ممالك اسلامى، توصيفى بوده»، فاصله بگيرد، و به وادى تحليل انتقادى آن گام بگذارد؛ زيرا در غربشناسى توصيفى، انتقال افكار غرب به شرق و ...
صورت مىگيرد؛ ولى بايد كوشيد، نوع جديدى از غربشناسى را عرضه كرد كه بر پايه آن، «خطوط شناخت صحيح غرب» پيدا و ترسيم شود، «٣» تا در پرتو آن، ايرانيان بتوانند از اشتباهاتى كه غرب را دچار چالشهاى فراوان كرده، اجتناب ورزند، و نيز دريافتهاى كليشهاى و عاريه گرفته از غرب را دور بريزند. «٤» اين نوشته در پى آن است كه براى نيل به مقصود فوق، بخشهايى از تاريخ غرب را در چارچوب سرفصلهاى زير بكاود:
غرب جديد: رنسانس تا آغار استعمار سرزمينهاى شرقى؛ عصر استعمار: استعمارگرى مشرق زمين تا جنگ جهانى اول؛ جنگهاى جهانى: جنگ جهانى اول تا پايان جنگ جهانى دوم؛ جنگ سرد و پيامدها: پايان جنگ جهانى دوم تا فرو پاشى شوروى سابق؛ غرب در چند دهه اخير: مرور برخى از حوادث مهم دو دهه اخير غرب.