احزاب و تشكيلات سياسى در ايران - لطیفی پاکده، لطفعلی - الصفحة ٨٦
ب- نيروى سوّم: نيروى سوّم در ابتداى امر، بخشى از حزب زحمتكشان مظفر بقايى بود، كه بدنبال خروج بقايى از جبهه ملّى در اواخر سال ١٣٣١ و خصومت شديد وى با مصدق، از آن جدا شد. نيروى سوّم بيشتر در دانشگاهها نفوذ داشت و رهبرى آن بر عهده خليل ملكى بود. خليل ملكى از مرتدين حزب توده ايران محسوب مىشد.
ج- حزب پان ايران: سومين حزب نيرومند در جبهه ملّى بود. داراى ايدئولوژى فاشيستى بود. تمايلات شديد ضدّ كمونيستى و ضدّ يهودى داشت؛ تمايلات ضدّ اسلامى نيز از خود نشان مىداد و از كاربرد كلمات عربى در زبان فارسى بشدّت انتقاد مىكرد. داريوش فروهر رئيس هيتلر گونه اين حزب بود.
اين حزب بسيار سر سخت بود و در نشريات خود نقشه «ايران بزرگ» ى را چاپ مىكرد كه حاوى بخشهاى عظيمى از شوروى، تقريباً تمام قسمتهاى افغانستان و عراق، بخشهايى از پاكستان، تركيه و تمام خليج فارس بود. پيروان آن بسيار جوان و تقريباً بچه سال بودند. اما در ميان آنها افراد ورزيده بسيارى وجود داشت كه مؤثرترين و منظمترين هسته گروههاى مبارزهگر خيابانى جبهه ملّى را تشكيل مىدادند.
د- حزب مردم ايران: ضعيفترين حزب مرتبط با جبهه ملّى بود. رهبر آن «محمد نخشب» نام داشت. اعضاى آن جوانتر و به لحاظ اقتصادى و اجتماعى پائينتر از اعضاى حزب ايران- حزبى كه حزب مردم ايران از آن متولد شده بود- بودند. علت جدايى اين حزب از حزب مردم ايران، همكارى حزب مردم ايران با حزب توده بوده است. «١» چرا؟
١- تحقير مردم: جبهه ملّى اعتقاد داشت ملّت ايران در شرايط فعلى جهان نمىتواند روى پاى خودش بايستد. در يكى از اسناد لانه جاسوسى آمريكا از قول اللهيار صالح (از رهبران جبهه ملى) آمده است:
«وى معتقد است كه وقتى با تأسف و بناچار بايد به يكى از سه قدرت جهان روى