احزاب و تشكيلات سياسى در ايران - لطیفی پاکده، لطفعلی - الصفحة ٣٢
شد در رأس دهقانانى كه از روستاهاى مختلف چين گرد آورده بود، حكومت وقت را به جزيره فرمز (تايوان فعلى) فرارى دهد و خود حكومت را به دست گيرد.
مائو مدتى پس از پيروزى انقلابش، به روسيه پيشنهاد داد كه چين و شوروى يكى شوند! در ظاهر پيشنهاد خوبى بود و خيلىها را در هيأت حاكمه شوروى به سوى خود جذب كرد.
امّا استالين، رهبر وقت شوروى، پيشنهاد چينىها را رد كرد! استدلال استالين اين بود كه اگر با چين متحد شويم، ناچار بايد به آراء اكثريت تن دهيم و در اين صورت، با توجه به اينكه جمعيت چين چند برابر جمعيت شوروى است، آنان بدون اينكه جنگى كرده باشند، بر ما حاكم مىشوند. بدين ترتيب، ماركسيسم كه مدّعى انترناسيوناليسم پرولترى بود، خود تحت تأثير ناسيوناليسم عمل كرد.
مائو كه از ردّ پيشنهادش توسط استالين دلگير شده بود، پيشنهاد كرد كه حداقل بخشهايى از خاك چين كه در اشغال روسهاست، به چين بازگردانده شود. استالين، اين بار هم، مخالفت كرد. مائو از اين مسأله خيلى ناراحت شد و به شوروى لقب «سوسيال امپرياليست» داد؛ يعنى شوروى با ظاهر جامعهگرايى، سياستهاى سلطهطلبانه را دنبال مىكند. اين امر، اختلافات چين و شوروى را تشديد كرد و سبب شد كه چين با تأكيد بر نظريه انقلاب دهقانى و روستايى خود، هوادارانى در ميان اقليتى از روشنفكران معترض جهان سوّم واز جمله ايران كسب كند و احزابى وابسته به خويش را تشكيل دهد. «١»