احزاب و تشكيلات سياسى در ايران - لطیفی پاکده، لطفعلی - الصفحة ١٥٠
خود را پيشرو گروههاى سياسى قبل و بعد ازانقلاب مىدانند مىخواستند از جاده آسفالته استفاده نموده فاصله بين مقرهاى خود در عراق تا فتح تهران را ظرف يك يا دو روز بپيمايند! آنها فكر مىكردند مردم ايران در طول مسير به استقبال آنها آمده و يا حداقل با آنها مخالفت نخواهند كرد! به چند اعتراف از منافقان دستگير شده توجه كنيد:
«در آخرين نشست عمومى، رجوى اعلام كرد اين عمليات نهائى و آخرين گامى است كه برمىداريم. روز سرنوشت فرا رسيده است. خانمى به عنوان اعتراض گفت كه من چهار ماه پيش ايران بودم و آنچه شما در مورد مردم مىگوييد صحيح نيست و مردم به استقبال ما نخواهند آمد. رجوى در جواب وى گفت: اگر مردم با ما نباشند عليه ما نيستند. مردم تابع قدرتند و وقتى ما رفتيم داخل و طلسم اختناق را شكستيم مردم به ما ملحق خواهند شد. «١» «به ما گفته شده بود كه در سر راهتان هيچ نيروئى مانع از حركت نخواهد بود. شما به راحتى مىتوانيد شهرها را يكى پس از ديگرى فتح كنيد ... حكومت ايران هم كه مقبوليت مردمىاش را از دست داده و در حال سقوط است و توانايى بسيج نيرو را ندارد. بنابراين به راحتى وارد كشور مىشويد.» «٢» اين سخنان نشانگر چندين برداشت غلط از اوضاع سياسى ايران بود: اوّل اينكه فكر مىكردند مردم با آنها موافقند و يا حدّاقل مخالف نيستند كه واقعيت نشان داد چنين تحليلى غلط بوده است. دوم آنكه فكر مىكردند مردم تابع قدرتند و هر كس كه به هر نحو بر آنها سلطه خود را تحميل كند، آنان تبعيّت خواهند كرد، در صورتى كه اگر چنين بود، رژيم شاه قدرت و پشتوانه بيشترى را نسبت به اين گروهك مزدور داشت. سوّم اينكه فكر مىكردند رژيم جمهورى اسلامى مقبوليّت مردمى خود را از دست داده و ديگر توانايى بسيج نيروها را ندارد كه در عمل، پس از پذيرش قطعنامه ٥٩٨، خيل عظيم علاقهمندان انقلاب اسلامى براى دفاع در برابر آخرين يورشهاى عراق و منافقين، سرازير جبههها شدند.