سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٧
صحنههاى اصلى نبرد بار ديگر شهامت و دلاورى در رزم را عملًا به سربازان خود نشان داد و به اعتماد حضرت در اعطاء پست فرماندهى به او مُهر تأئيدى زد.
سرانجام جنگ جمل پايان يافت و فتنه دشمن نقش برآب شد اما دشمن اسلام به شكل ديگر در صفّين ظاهر شد.
سخنرانى در صفّين هيچگاه چهره تابناك حق برجندب پوشيده نماند وهمواره از جبهه حق وحريم ولايت حمايت مىكرد و با بيان رساى خويش پرده ازجنايت تبهكاران و ظالمان بر مىداشت و مردم را به قيام فرامىخواند، در صفين نيز مىدانست اگر ساكت باشد و مردم را هدايت نكند و ايام ظلم و تبعيض را به يادشان نياورد، شايد آنان دريارى حق كوتاه بيايند پس سكوت را جايز ندانست و در نخيله به سخن آمد. او در فرازى از سخنانش براى برانگيختن افراد به جهاد و احقاق حقشان چنين گفت:
«آيا وقت آن نرسيده است كسانيكه ازشَهر و ديارشان به ناحق رانده (تبعيد) شدند برگردند و دگرگونى ايجاد كنند (وبراى احياى حق و استقرار عدالت قيام كنند) برستمديدگان ومحرومين است بپاخيزند تا انتقام گيرند. وبرآنانكه ستم بر دل نپذيرفتند لازم است به سخن آيند.
مردم آگاه باشيد! مؤمنان چون ذلّت را پذيرفتند (وبراى حمايت از حق به مبارزه و جهاد نپرداختند) پس شكست خوردند و چون از هم ديگرجداگشتند پس پوشيده شدند ثروتهايشان از دستشان برفت و از فرزندان و همسرانشان جدا شدند پس بندگان صالح خدا از مشرق به مغرب و مردان نيكو كردار (ابوذرها و ...) از حرم امن رسول خدا به همسايگى و حوش و درندگان تبعيد گرديدند.
پس احكام وحدود الهى تعطيل شد، واليان فاجر و بى دين گشتند، دين