سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٦

«سلام و درود بر تو، من خداوند يگانه را سپاس مى‌گويم. اما بعد، جهاد با كسى كه ازحق رو گردانده و كوردلى و گمراهى را انتخاب كرده است، برعارفان فريضه و لازم است. خداوند خرسند خواهد شد از هركه او را خشنود نمايد و بر هركس كه نافرمانى كند خشمگين مى‌گردد. ما به جنگ اين قوم همّت گماشته‌ايم، قومى كه درميان بندگان خدا به غير حكم او عمل كرده و غنايم و بيت المال مسلمانان را به خود اختصاص داده‌اند، حدود خدا را رها كرده و حق را ميرانده‌اند. در زمين فساد و تباهى را رواج داده و تباهكاران را به جاى مومنان به دوستى گرفته‌اند. و هرگاه دوستى از دوستان خدا را ببينند كه بدعتهاى آنان رامنكر مى‌شود، با وى به دشمنى بر مى‌خيزند و مطرود و ناكامش مى‌سازند. و هرگاه با ستمكارى مواجه مى‌شوند كه در ستم آنها را يارى مى‌كند، دوستش مى‌دارند و به او نزديك شده و خوش رفتارى مى‌كنند، پس بر ظلم وستم اصرار ورزيده و متحد مى‌شوند، زمانى طولانى است كه راه حق رابسته و بر گناه همكارى مى‌كنند و ستمكارند.
هرگاه نامه من به تو رسيد دوستان مورد اعتمادت را به جاى خود بگمار و به سوى مابيا، باشد كه با اين دشمن بى پروا روبرو شوى تا امر به معروف ونهى ازمنكر كنى، و دركنار حق قرار گيرى و از باطل به دور باشى، نه ما ونه تو، هيچ كدام از پاداش جهاد بى نياز نيستيم و خدا ما را بس است ووكيل و سرپرست خوبى است، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ. اين نامه را عبداللّه بن ابى رافع در سال سى وهفت نوشت.» «١»