سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٩
اى گروه خزرج! «١» اكنون كه دعوت محمّد (ص) را پذيرفتهايد بدانيد محمّد در ميان قوم خويش بس عزيز و مورد حمايت است. نيك بنگريد، اگر با وى وفادار خواهيد ماند و در مقابل دشمنان حمايتش خواهيد كرد و اگرنيرومند و شجاع و ورزيده جنگ هستيد و مىتوانيد در مقابل دشمنى تمام عرب ايستادگى كنيد كارى كه پيش گرفتهايد دنبال كنيد و اگر بيم داريد كه پس از بردن وى به شهر خويش دست از ياريش بر داريد و او را بى كس و تنها رها كنيد از هم اكنون او را واگذاريد. چه او در ميان خويشان و در شهر خويش عزيز و نيرومند است.
آنگاه «براء بن معرور» دست رسول خدا صلىاللهعليهوآله را گرفت و گفت سوگند به خدايى كه تو را به حق فرستاده است، چنانكه ازناموس و زنان خويش دفاع مىكنيم از تو نيز دفاع خواهيم كرد. اى رسول خدا! بيعت ما را بپذير، به خدا قسم، ما ورزيده جنگ وآماده كار زاريم و آن را از گذشتگان خود به ميراث بردهايم. سپس «ابوهيثم بن تيهان» سخن «براء بن معرور» را قطع كرد و گفت: اى رسول خدا! ميان ما و يهوديان رشتههايى است كه آنها را قطع مىكنيم، مبادا كه ما اينكار را انجام دهيم و پس از آنكه خدا تو را پيروز كرد بسوى قوم خويش بازگردى ومارا بى كس و تنها واگذارى. رسول خدا صلىاللهعليهوآله لبخندى زد و فرمود:
همانا خون من، خون شما و حرمت من، حرمت شما است، من از شمايم و شما از من هستيد هر كه با شما بجنگد مىجنگم و با هر كه با شما از سر سازش درآيد سازش