سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦
جوان در جواب گفت:
«من بدينجهت با شما مىجنگم، زيرا به من گفته شده كه على نماز نمىخواند، و شما هم كه ياران او هستيد با نماز سروكار نداريد. ديگر اينكه فرمانده شما على، عثمان خليفه ما را كشت، و شما نيز او را در اين امر يارى كرديد.» هاشم گفت:
«كشتن عثمان به تو چه ارتباطى دارد! ياران پيامبر و قاريان قرآن او را كشتند، زيرا كه در دين خدا بدعتهايى گذارده بود، و با احكام قرآن مخالفت كرده بود، البته اصحاب و ياران پيامبر نسبت به دين دلسوزترند و از ديگران درا ظهار نظر نسبت به امور مسلمانان اولى هستند، و من گمان نمىكنم حتى يك لحظه امر اين امت در مورد قتل عثمان به تو ارتباط داشته باشد، كه تو در بارهاش دلسوزى كنى.» جوان گفت:
«آرى به خدا سوگند دروغ نمىگويم، زيرا دروغ زيان مىرساند، و سودى نمىدهد، و گويندهاش را رسوا مىكند. هاشم گفت: تو از اين مسائل و جريانات بى اطلاعى، چه بهتر كه آن را به عهده افراد آگاه واگذارى. آن شخص كه تحت تأثير قرار گرفته بود گفت: به خدا سوگند كه تو مرا نصيحت كردى.» هاشم گفت:
«اما اين كه على عليهالسّلام نماز نمىخواند، بدان كه او نخستين كسى است كه با پيامبر صلىالله عليهوآله نماز گذارد، و از همه به دين آگاهتر و به پيامبر صلىالله عليهوآله نزديكتر است؛ و امّا كسانى كه همراه على عليهالسّلام و در ركاب او هستند، پس بدان كه همه آنها از قاريان قرآن و شب زنده دارانند، اين اشقياء و فريب خوردگان تو را گول نزنند، و از راه منحرف نكنند.»