سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٥

نيندازيد، بنابراين بهتراست همگى نزد على (ع) برويم و دراين باره با او مشورت نماييم و از او دستور بگيريم. همگى حضور على عليه‌السّلام رسيدند، و گفتند: يا اميرالمؤمنين! ... حقى را كه تو سزاوارتر به آن بودى رهاكردى. ما تصميم داشتيم كه نزد اين مرد (ابوبكر) برويم و او را از منبر رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله پايين بكشيم چراكه اين حق متعلق به تو است و تو به خلافت سزاوارتر از اويى و خوش نداشتيم كه بى مشورت با شما او را ازمنبر پايين بكشيم.» على (ع) به آنان فرمود:
اگر اين كار را كرده بوديد چاره‌اى جز جنگ با آن نداشتيد وآنگاه از سرمه‌اى در چشم ونمكى درتوشه راه بيش نبوديد.» «١» آرى آن گروه طبق فرمان على (ع) از برخورد خشونت آميز با مدعيان خلافت دست كشيدند و تنها به اتمام حجت اكتفا كردند و يكى پس ازديگرى برخاستند و به امامت على (ع) گواهى دادند. سهل بن حنيف بنوبه خود برخاست و پس ازستايش خدا و درود بر پيامبر و آلش گفت:
«اى گروه قريش! گواه باشيد كه من گواهى مى‌دهم كه رسول خدا را درهيمن جا- يعنى حرم- ديدم در حالى كه دست على بن ابى طالب (ع) را در دست داشت، مى‌گفت: هان اى مردم، اين على پيشواى شما پس از من است و در زمان حياتم وصى من است و پس از وفاتم پرداخت كننده وامهايم و برآوردنده تعهداتم است و اولين كسى است كه دركنار حوضِ من با من مصافحه مى‌كند، پس‌خوشا به حال كسى كه ازاو پيروى كند و ياور وى باشد و واى بر كسى كه ازوى رو برتابد و او را خوار كند.» «٢»