سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٧

«دشمنان چوپانى داشتند كه به سويشان باز نگشته بود، رفاعة بن قيس مسلحانه در جستجوى او بيرون شد، من تيرى به سمت او انداختم كه به قلب وى نشست واو رااز پاى درآورد آنگاه سر از تنش جداكردم سپس به سپاه دشمن يورش بردم وصدا به تكبير بلند كردم ودو يار من نيز صدايشان به تكبير بلند شد، به خداسوگند چيزى نگذشت كه ماپيروز شديم وهمراه غنايم به مدينه بازگشتيم وپيامبر (ص) مقدارى از آنها رابه من بخشيد.» «١» عبدالله بن ابى حَدْرَد گويد:
«دريك گروه شانزده نفرى به رياست ابوقتاده آماده رزم شديم. آن حضرت ما رابه قبيله غَطَفان درسرزمين نجد گسيل داشت وبه ما فرمود: در شب راه برويد وروزها راكمين كنيد وبردشمن شبيخون بزنيد وزنان وكودكان رانكشيد.
مابيرون آمديم تابه ناحيه غَطَفان رسيديم، بريك گروه عظيم از آنهاهجوم برديم. ابوقتاده براى ما به ايراد سخن پرداخت و ما رابه تقوى سفارش كرد، آنگاه هر دونفر رايك گروه كرد وگفت:
هيچيك ازمانبايد از يارخود جداشود مگر اينكه يارش كشته شود يااينكه هنگام برگشتن بااطلاع از يارخود برگردد، مبادا كسى نزد من بازگردد وزمانى كه از همرزم او بپرسم، بگويد ازاو خبرى ندارم و هرگاه تكبير گفتم شما نيز تكبير بگوئيد وهرگاه بردشمن تاختم شما نيز بردشمن بتازيد، ونبايد دشمن را بيش از حد دنبال كنيد.
ماآن گروه دشمن رامحاصره كرديم، هنگام شب بود ابوقتاده شمشيرش‌