سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢
مالك و مردان قبيلهاش در حالى كه همه مسلمان بودند، بدون گناه كشته شدند.
ابوقتاده نقل مىكرد كه چون خالد بر آن مردم خدعه كرده و شبانه آنها را خواستند، آنها سلاح برداشتند، به آنها گفتيم:
- «ما مسلمانيم» - «ما هم مسلمانيم» - «پس چرا مسلح هستيد؟» - «چرا شما مسلح هستيد؟» - «اگر چنانچه مىگوييد مسلمانيد پس اسلحه را زمين بگذاريد،» - «اسلحه رازمين گذاشتند سپس نماز خوانديم و آنها نماز خواندند ... آنگاه خالد؛ مالك و ياران وى را سربريد.» ابوقتاده به خالد اعتراض كرد و با خشم از او جدا شد و سوگند ياد كرد كه هرگز با خالد درجنگ شركت نكند. «١» در كنار على (ع)
آنگاه كه اميرمؤمنان على (ع) آماده حركت به سوى بصره شد، ابوقتاده انصارى به آن حضرت گفت:
«اى امير مؤمنان اين شمشير را رسول خدا صلى الله عليه و آله به گردنم حمايل كرده، زمان بسيارى آن را در غلاف كرده بودم، اكنون زمان بيرون آوردنش عليه اين گروه ستمگر فرا رسيده است. آنها ازهيچ خيانتى به امت فروگذار نيستند، من دوست دارم مرا پيش فرستى.» «٢»