سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣
در غزوه غابه از ابوقتاده نقل شده كه گفت:
«مشغول شستشوى سر خود بودم يك طرف راشسته بودم كه متوجه شدم اسبم شيهه مى كشد وسم به زمين مى كوبد. باخود گفتم: جنگى پيش آمده است. برخاستم و نيمه ديگر سرم رانشستم سوار شدم ولباس بُردى در تن داشتم، دراين هنگام رسول خداصلىالله عليه وآله راديدم كه فرمان آماده باش مى دهد، من بامقداد بن عمرو همراه شدم وساعتى همراه او رفتم، چون اسب من بهتر وتيز روتر بود، ازاو پيش افتادم. قبلًا مقداد به من خبر داده بود كه مسعده، مُحرز راكشته است به مقدادگفتم: اى ابامعبد ياكشته مىشوم ويا قاتل محرز رامى كشم.» ابوقتاده پيش تاخت تا به دشمن رسيد، مسعده براى جنگ بااو ايستاد و ابوقتاده بانيزه بر او حمله كرد وبه پشت او كوبيد درحالى كه مى گفت: «بگير كه من خزرجى، هستم» مسعده مرده برخاك افتاد. ابوقتاده پايين آمد وقطيفه خود رابرلاشه مسعده انداخت واسب او رايدك به همراه خود برد وبه تعقيب دشمن پرداخت تامسلمانها ازراه رسيدند. ابوقتاده گويد:
«چون مسلمانان از كنار جنازه مسعده مىگذشتند قطيفه مراديدند وآن راشناختند وگفتند: «اين كشته، ابوقتاده است. ويكى از آنان كلمه «انَّالِلَّهِ وَانَّاالَيْهِ راجِعُونَ» به زبان آورد. رسول خدا صلى الله وعليه وآله فرمود:
نه، ابوقتاده اين شخص را كشته وقطيفه خود رابر او افكنده تا معلوم باشد به وسيله او كشته شده است. پس اسب، جامه وسلاح او رابه ابوقتاده تسليم كنيد. وابوقتاده همه راگرفت. «١»