سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧

جوان كه بسيار منقلب شده بود گفت:
«اى بنده خدا، گمان مى‌كنم كه على (ع) شخص صالح و پاكى است، ومن خطا كار بوده ام، و اينك مى‌خواهم توبه كنم، آيا برايم راهى وجود دارد؟» هاشم گفت:
«آرى اگر توبه كنى خداوند مى‌پذيرد، زيرا او توبه پذير و عفو كننده از گناهان است، و توبه كنندگان را دوست دارد.» آنگاه جوان به قرارگاه خود بازگشت. شخصى به او گفت:
اين عراقى تورا فريب داد؟
گفت: نه، او مرا نصيحت كرد.
در اينجا هاشم پرچم را به دست گرفت و به پيش رفت و باكمك نيروهاى تحت امر جنگ سختى را شروع كرد، و شخصا ده نفر را به هلاكت رسانيد. «١» هاشم، مرد حماسه و فداكارى‌ در يكى از روزهاى حماسه ساز جنگ صفين، اميرمؤمنان على عليه‌السّلام هاشم را فراخواند و پرچم را به او سپرد، و به شوخى به او فرمود:
«اى هاشم، بيم آنرا ندارى كه امروز، هم يك چشمت كور باشد و هم ترسو باشى؟» هاشم در پاسخ گفت:
«اى امير مؤمنان، بزودى خواهى دانست، به خدا سوگند، امروز آنچنان جمجمه‌هاى دشمن را درهم به پيچم، بمانند كسى كه دست از دنيا شسته باشد.»