سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤
هدفشان خون عثمان نبوده بلكه دنيادوستى و دنيا پرستى را طالبند. پس هر چه زودتر ما را به سوى آنان بسيج كند، اگر حق را پذيرفتند ما به مقصود خود رسيدهايم، و اگر سرپيچى كنند وراه مخالفت بپيمايند كه جزآن از آنان انتظارى نيست. به خدا سوگند گمان ندارم اينان دست از گمراهى خود بردارند، و با تو بيعت كنند، در حالى كه فرمانرواى مطاعى در ميانشان باشد كه دستوراتش را پذيرا باشند.» «١» هاشم بار ديگر نسبت به جنگ اظهار نظر نمود و احساسات خود رانسبت به دشمن اظهار كرد. پس ازآنكه نامههايى گستاخانه كه حاكى از نهايت بى اعتقادى و بى دينى بود از معاويه و عمروعاص به اميرمؤمنان (ع) رسيد، بطورى كه بعضى از فرماندهان آن حضرت احساس ضعف كرده، وآينده را تاريك تصور كردند، هاشم از جاى برخاست و ضمن سخنانى چنين گفت:
«اى اميرمؤمنان، ما را به سوى اين سنگدلان بسيج كن، همانهايى كه كتاب خدا را پشت سر گذارده، و بر خلاف رضاى خدا در ميان مردم رفتار كردند و حلال خدا را حرام و حرام او راحلال كردند. شيطان هم بر آنها چيره شد، و و عدههاى باطل و آرزوهايى پوچ به آنان نويد داد، تا بالأخره از راه راست منحرف گرديده و به پرتگاه كشانيده شدند. شيطان دنيا را زيبا جلوه داده است، و بدينجهت است كه آنان به اندازهاى كه ما براى آخرت با ميل و رغبت مىجنگيم براى دنيا مىجنگند و تواى اميرمؤمنان ازهمه مردم به رسول خدا صلىالله عليه و آله در خويشاوندى نزديكتر، و از همه مردم در جهاد و حسن سابقه برتر هستى، هر چند كه اينان هم همان شناختى كه ما نسبت بتو داريم دارند، ولى شقاوت و سرداران صدر اسلام(ج٣) ٣٥ هاشم، حمزه لشكر على(ع)
ص : ٣٣