سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٩
كمك كند تا مسلمان را بكشد. جلو رفتم و يك دستش را قطع كردم، با دست ديگر گردنم را گرفت و آنچنان مرا فشرد كه نزديكى مرگ را احساس كردم و اگر خونش تمام نشده بود، نزديك بود مرا بكشد. او بر زمين افتاد زدم و او را كشتم و از غنائم اين جنگ مِخَرقى خريدم. «١» و اين نخستين مالى بود كه مالك شدم.» «٢» ابوقتاده و نصيحت خالدبن وليد در قضيه كشتار بنى خذيمه كه بر خلاف دستور رسول خدا بدست خالدبن وليد انجام شد. ابوقتاده مىگويد:
«وقتى خالد در سحرگاه ندا داد هركس اسيرى بهمراه دارد او را بكشد، من اسير خود را آزاد كردم و به خالد گفتم:
از خدا بترس! تو نيز خواهى مرد، اينها مردمى مسلمانند.
امّا خالد بر مبناى خواست نفسانيش و كينهاى كه ازآنها در دل داشت در جواب گفت:
اى اباقتاده تو از وضع اينان آگاه نيستى. «٣» وقتى خبر به پيامبر رسيد به شدّت خالد را توبيخ كرد و بعداز فتح مكه توسط علىعليهالسّلام جريمه جنايت خالد را به بنى جذيمه پرداخت فرمود.» «٤» در سريه فُلس امير مؤمنان على (ع) به دستور پيامبر (ص) با يكصد و پنجاه نفر از انصار به سمت