سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨
آنها دعوت او را پذيرفتند. عمروعاص به همراه نيروهاى يمنى بر سپاه على عليهالسّلام حمله ور شدند. عمروبن حمق گفت:
«كار عمرو عاص را به من واگذاريد، زيرا كه نيروهاى او از تبار من هستند.» ابنبديل به او گفت:
«بگذار همه با هم حمله كنيم.» عمروبن حمق گفت:
«نه، من به جنگ او مىر سرداران صدر اسلام(ج٣) ٦٠ در غزوه بدر موعد ص : ٦٠ وم.» اين را گفت و شجاعانه يورش برد و اينگونه مىسرود:
«واى بر لشگر تباه شده يمن، كه چونان گله آهو به دنبال هم افتادهاند، به چوپانى گمراه دل بستهاند.
عمرو عاص آنان را به خوارى مىكشاند.
كاش دستان من بى انگشت بود، وشما همچنان در ساحل يمن مىمانديد.
آنانكه شما را به نابودى كشاندهاند، مرا به حال شما گريان ساختهاند.» نيروهاى عمرو عاص در برابر نيروهاى عمرو بن حمق تاب نياوردند و فرار كردند. «١» از شهود حكميّت به دنبال شكستهاى پى درپى سپاهيان شام، باقيمانده نيروهاى معاويه در آستانه نابودى حتمى قرار گرفتند. در اين هنگام با ترفند عمروعاص، شاميان