سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣
شد اميرمؤمنان عليهالسّلام درباره اوضاع كوفه و شخص ابوموسى از او سؤالاتى كرد، كه او در پاسخ عرض كرد:
«او شخص قابل اعتمادى نيست و بعيد نيست كه با تو بناى مخالفت گذارد، البته اگر يار و ياورى پيدا كند.» حضرت فرمود:
«به خدا سوگند او هرگز نزد من مورد اطمينان و خيرخواه نبوده، من مىخواستم او را عزل كنم، ولى مالك اشتر نزد من آمد و درخواست كرد كه او را در مقام خود تثبيت كنم، و گفت: كه مردم كوفه از او راضى هستند.» «١» هاشم مرقال درواقعه جمل يكى از فرماندهان نظامى برجسته على عليهالسّلام بود، و امير مؤمنان على عليهالسّلام فرماندهى سواره نظام قريش و كنانه را به عهده او واگذار كرده بود. «٢» هاشم در جنگ صفين هنگامى كه امير مؤمنان عليهالسّلام قصد سركوب معاويه و شاميان ياغيگر را داشت، مهاجرين و انصار را جمع كرد، وضمن سخنرانى از ايشان نظر خواهى نمود. هاشم از جاى برخاست، و پس از حمد و ثناى الهى گفت:
«ما شاميان را خوب مىشناسيم، اينان نسبت به تو و يارانت دشمن، و نسبت به دنياپرستان دوست و ياور هستند، و چون به دنيا علاقهاى فوق العاده دارند، لذا هيچ هدف و مقصودى جز رسيدن به مقامهاى دنيوى ندارند و هر چه غير از آن مىگويند و ناله از خون عثمان سر مىدهند، دروغ مىگويند، و در حقيقت مىخواهند نادانها را فريب دهند، زيرا