سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٨
دوازده هزار نفر در هفت گروه به سوى على (ع) حركت كردند. قريش و كنانه و اسد و تميم و رباب ومُزينه كه سالار شان سعدبن مسعود ثقفى بود، وگروه بكربن وائل وتغلب كه سالار شان و علة بن محدوج ذهلى بود، و گروه مذحج و اشعريين كه سالارشان حجربن عدى بود. و گروه بجيله و انمار و خثعم وازد، كه سالارشان مخنف بن سليم ازدى بود. «١» سلحشورى فرزند مخنف در صفين محمد، فرزند مخنف كه جوانى نورسيده است، مظهر حماسه آفرينى و دلاورى تحسين برانگيزى است كه همه را شگفت زده كرده است. وى مىگويد:
در روز جنگ بر سرآب من همراه پدرم مخنف بن سليم بودم، هفده سال داشتم و از بيت المال حقوق ومزايايى نداشتم وقتى معاويه آب را به روى مردم بست، پدرم به من گفت از اردوگاه دور نشو. چون ديدم مسلمانان به طرف آب مىروند خود دارى نكرده و شمشيرم را بر گرفتم و با مردم رفتم و جنگيدم. آنگاه غلام يكى از عراقيان را ديدم كه مشكى همراه داشت، چون راهى به سوى آب باز شد با شتاب رفت و مشك را پر آب كرد و باز گشت. يكى از لشكر شام به اوحمله كرد و ضربتى به او زد كه مجروح شد و مشك افتاد، من به شامى حمله كردم و او را از پاى انداختم. يارانش با سرعت آمدند ونجاتش دادند، و شنيدم به او مىگفتند:
ما بر تو ايمن نيستيم. آنگاه به سوى غلام باز گشتم و او را برداشتم درحالى كه زخم عميقى برداشته هبود با من سخن مىگفت. چيزى نگذشت كه مولايش آمد واو را برد، من مشك پر آبش را پيش پدرم