سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٧

مامقانى مى‌نويسد هنگامى كه امير المومنين عليه‌السّلام آماده حركت به سوى صفين شد مخنف از آن حضرت درخواست كرد كه به كوفه بيايد وهمراه آن حضرت درجنگ شركت كند. اميرالمومنين (ع) هم اجازه فرمود واو حرث بن ربيع را بر اصفهان و سعيد بن وهب را برهمدان جانشين خود گذاشت (هر دو از قبيله او بودند) وخود به كوفه رفت و با اميرمومنان (ع) درجنگ صفين شركت كرد. «١» در اين صورت احتمال دارد نامه اميرالمومنين (ع) به مخنف، درجواب درخواست اونوشته شده باشد.
در راه صفّين‌ فرزند مخنف گويد:
گويا نگاه مى‌كنم و مى‌بينم آن هنگامى كه پدرم همراه على عليه‌السّلام در سرزمين بابل مى‌رفتند و على (ع) چنين مى‌گفت: زمينى در بابل هست كه به عذاب فرو رفته است، پس مركبت را تندتر بران شايد نماز عصر را بيرون از آن بخوانيم. پس مركب خود را تند راند و مردم نيز به دنبال او تند راندند، چون از پل صراة «٢» گذشتند فرود آمد و نمازعصر را با مردم خواند. «٣» فرمانده چهار قبيله در صفّين‌ سران بزرگ قبيله‌هاى عراق فرماندهى قبايل خود را به عهده داشتند و در اين ميان مخنف بن سليم فرماندهى قبيله‌هاى تابعه را عهده دار بود.
ابن ابى‌ليلا از پدرش اينگونه نقل مى‌كند: