سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢

كسى مرا زده است؟ شخص محمد مرا زخم زده است. او در مكه به من گفته بود:
«من تو را به زودى خواهم كشت.» دانستم كه قاتل من محمد است. به خداسوگند اگر آن دردى كه درمن است ميان همه اهل حجاز تقسيم مى‌شد، همه مى‌مردند.
پس همچنان صدا مى‌كرد تا اينكه به جهنم واصل گرديد.» «١» در واقعه بنى‌نضير در ربيع الأول سال چهارم در اثر توطئه‌اى كه ميان يهود بنى نضير بر سر ترور شخص پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله انجام گرفت، آن حضرت تصميم گرفت آنها را ازمدينه اخراج كند و به همين منظور رسول خدا (ص) به ايشان پيام داد كه مدينه را ظرف ده روز ترك كنند ولى آنها از اين فرمان سرپيچى كردند.
پيامبر (ص) دژ بنى نضير رابه محاصر درآورد، طى شش روزى كه از محاصره دژ مى‌گذشت هر نوع ارتباط آنها با خارج از دژ قطع گرديد، آنان ناچار تسليم نيروهاى اسلام شدند. در اين واقعه رسول خدا (ص) جايگاه خود را از چوب و جاجيم ساخت، آنگاه بلال را مأمور فرمود كه آنرا در محلِ مسجد كوچكى كه در كنار محله بنى خطمة بود بر پاكند، رسول خدا (ص) به جايگاه انتقال يافت. يكى از يهوديان به نام عَزوك كه تيرانداز چيره دستى بود، شروع به تيراندازى به سمت جايگاه پيامبر (ص) كرد تيرهاى او به جايگاه مى‌نشست، رسول خدا (ص) دستور داد كه جايگاه او را به مسجد فضيخ «٢» جائيكه در تيررس دشمن نبود انتقال دادند. شب هنگام فرا رسيد و از يارى رسانى عبدالله بن ابى وهم پيمانان او خبرى نشد، سَلّام بن مشكم وكنانة بن صُويراء (دوتن از يهود) به حُيى (رئيس يهوديان) مى‌گفتند: پس كجا است ابن ابى؛ آنچنان كه تو گمان داشتى؟ حيى گفت: چكنم اين سرنوشت‌ما است.