سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١١
درآن حال پيامبر (ص) مىفرمود: «خشم و غضب خداوند بر مردمى كه صورت رسولش را خونين كردند شدت يافت. على عليهالسّلام با شتاب رفت تا آب بياورد. پيش از رفتن؛ به فاطمه (ع) فرمود اين شمشير را خوب نگهدار. آنگاه رفت و با سپر آب آورد. پيامبر (ص) براى رفع تشنگى خواست آب بنوشد ولى به جهت بوى بد آن نتوانست وفرمود:
اين آب فاسد شده است. فاطمه عليها السلام خون صورت پدر را شست.
وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله شمشير خون آلود على عليهالسّلام را ديد؛ فرمود: اگر تو خوب جنگيدى، عاصم بن ثابت، حارث بن صِمَّه و سهلبن حُنيف نيز خوب جنگيدند.» «١» امام صادق (ع) فرمود:
«در احد ابَىّ بن خلف سوار بر اسب پيش آمد و مىگفت: اين است فرزند ابى كبشه، به گناهت اعتراف نما و توبه كن، جان سالم به درنخواهى برد.
درآن حال پيامبر (ص) به حارث بن صِمَّه و سهل بن حنيف تكيه كرده بود. ابىّ به آن حضرت حمله كرد، مصعب بن عمير خود را سپر و پوشش رسول خدا (ص) قرار داد، ابَىّ با نيزه به مصعب حمله ور شد و او را شهيد كرد.
رسول خدا (ص) گرزى كه در دست سهل بن حنيف بود گرفت و به طرف ابَىّ پرتاب كرد و به يقه زره او خورد، ابَىّ دست درگردن اسبش انداخت و به طرف قرار گاه سپاه خود رفت و مانند گاو نر صدا مىكرد. ابوسفيان به او گفت: واى بر تو! چه چيز تو را اين چنين بى تاب و ناشكيبا نمود؟ اين خراشى بيش نيست. ابىّ پاسخ داد: واى بر تو اى پسر حرب! مىدانى چه