سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦
وخويشان خود رامىشكست وبراى بيوه زن مسلمانى از انصار مىبرد و مىگفت:
اينها راهيزم كن وبسوزان. «١» على عليه السلام اين داستان را اينچنين بازگو كرده است:
«چون در مدينه برزن مسلمانى كه شوهر نداشت وارد شدم، مىديدم هرشب مردى مىآيد ودرب رامى زند وچيزى به آن زن مىدهد. به همين جهت در وضع او شك كردم. به آن زن گفتم: اى كنيز خدا! اين مرد كيست كه هرشب درِخانهات را مىزند وچيزى به تو مىدهد وحال اينكه تو يك زن مسلمان هستى وشوهر ندارى؟ پاسخ داد؛ او، سهلبنحنيف است چون دانست كه من زن بى سرپرستى هستم، هنگام شب بتهاى قومش رامىشكند وبراى من مىآورد وبه من مىگويد: اين چوبها راهيمه آتش كن.» على (ع) پيوسته اين خاطره رااز سهل بياد مىآورد وتعريف مى كرد. «٢» برادرخوانده على (ع)
پس از مهاجرت رسول خداصلى الله وعليه وآله و ديگر مسلمانان به مدينه، پيامبر (ص) دو بار ميان مهاجران وانصار عقد برادرى ايجاد كرد، يكبار على (ع) را برادر خود خواند وبارديگر ميان على (ع) وسهل بن حنيف عقد اخوت و برادرى برقرار فرمود. «٣» از نيروهاى ويژه رسول خدا (ص) به منظور تشكيل واحدِ ضربتى خاصى، تعدادى از ياران خود را