سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠١

آرى، جندب بن زهير رجز خود را درباره حضرت على عليه‌السّلام مى‌خواند تا شايد سربازانش با شنيدن فضائل امام درجهاد خود با دشمن اميد وارتر و ثابت قدمتر شوند.
جنگيدن در حال جراحت‌ گفتيم در صفين، امام پرچم بخشى از نيرو را به جندب سپرد، جندب نيز در جريان جنگ درحاليكه پرچم اسلام بر دوشش بود به دشمن حمله كرد و فرياد مى‌زد:
«به خدا سوگند! تا اين پرچم را گلگون نكنم دست از جنگ نمى‌كشم.» و چندين بار پرچمش غرقه به خون شد تاآنكه مردى شامى برابرش قرار گرفت و با نيزه او را بزد ولى او با همان حال كه زخمى شده بود به سوى دشمن پيش رفته تا سرانجام حريف با شمشير او را بكشت. «١» شهادت، پاداش خدمت‌ جندب بن زهير آن مشتاق لقاء خدا، دريارى دين خدا سراز پا نمى‌شناخت. و در راه حمايت از جبهه حق و عدالت لحظه‌اى آرام نمى‌گرفت و تنها اميد شهادت مايه آرامش خاطراو بود و در برابر خدمتش به اسلام تنها شهادت را پاداش خود مى‌دانست و ساليانى دراز، در پرتو پوئيدن راه حق آمادگى خود را براى شهادت نشان داده بود و براى رسيدن آن لحظه بى صبرانه روز شمارى مى‌كرد، تا آنكه به فرمانده أَزد شام حمله برد. «٢» او مى‌دانست تا سران كفر نابود نشوند پيروانشان از بين نخواهند رفت، در درگيرى با آن مرد شامى بود كه به لقاى محبوب نائل شد. و به آرزوى ديرينه‌اش كه نوشيدن شربت شهادت بود رسيد.
خوشا آنان كه در راه عدالت به خون خويش غلطيدند و رفتند .