سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧١

قتاده گذشتم او كه پسر عموى من و عزيزترين كس نزدمن بود، بر او سلام كردم ولى به خدا سوگند پاسخ سلام مرا نداد. به اوگفتم: اى اباقتاده تو را به خدا سوگند مى‌دهم آيا مى‌دانى كه من خداو رسولش را دوست دارم؟
ساكت ماند. بارديگر ازاو پرسيدم: اى اباقتاده تو را به خدا سوگند آيا مى‌دانى كه من خدا و رسولش را دوست دارم؟ بازهمچنان ساكت ماند.
براى سومين بار همين سؤال را از او كردم، اين بار در پاسخم گفت: خدا و رسولش داناترند، در اينجا اشك از ديدگانم سرازير شد، برخاستم و از ديوار گذشتم.» «١» ابو قتاده و آب وضوى پيامبر (ص)
آورده‌اند كه رسول خدا (ص) در سفرى بودند، نزد ابوقتاده وضو گرفتند، مقدار اندكى آب در ظرف باقى ماند، چون روز گرم شد و تشنگى به مردم فشار آورد، نزد پيامبر (ص) آمده آب مى‌خواستند. رسول خدا (ص) همه آنها را از باقيمانده آب وضويى كه در ظرف مانده بود، سيراب كرد. سپس به ابوقتاده فرمود: «آب بنوش» ابوقتاده عرض كرد:
«نه، اول شما بنوشيد. اى رسول خدا!» آن حضرت به او گفت:
«تو بنوش، من آبدهِ مردم هستم، بعد از همه آب مى‌نوشم.» پس ابوقتاده نوشيد و سپس رسول خدا (ص) آب نوشيدند. «٢» اعتراض به خالد بن وليد خالدبن ول سرداران صدر اسلام(ج‌٣) ٨٥ مدافع حريم ولايت ص : ٨٤ يد از طرف ابوبكر به سوى قبيله مالك بن نويره رفت و به دستور خالد،