سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٩
گفتم: تيرى به من خورده است. فرمود: نزديك بيا. نزديك آن حضرت رفتم ... به عنايت حضرت آن زخم خوب شد.» «١» از ابوقتاده نقل شده كه گفت:
«مشركان بر گلههاى رسول خدا صلىاللهعليهوآله يورش بردند و غارت كردند، من سواره تعقيبشان كردم آنها را يافته بر آنان چيره گشتم و مسعده را كشتم. رسول خدا (ص) هنگامى كه مرا ديد فرمود: (ابوقتاده) روسپيد باد، پرورگارا! او را بيامرز (و اين دعا را سه بار تكرار كرد) و سپس ساز و برگ مسعده را به من داد.» «٢» در احد پس از شهادت حضرت حمزه و مثله كردن بدنش توسط قريش، حزن شديدى به رسول خدا (ص) دست داد. وقتى ابو قتاده اندوه شديد پيامبر (ص) را ديد به قريش ناسزا گفت. حضرت سه بار به او اشاره كرد تا بنشيند و آرام بگيرد. ابوقتاده گفت:
«اى رسول خدا! به خدا سوگند! به خاطر خدا و رسولش خشمگين شدم.» فرمود: «درست مىگويى آنها بدخويشانى بودند.» «٣» پس از واقعه احد به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش رسيد كه مشركان قصد برگشتن وغارت مدينه را دارند. رسول خدا (ص) خواست قدرت مسلمانان را به كفار نشان بدهد. منادى حضرت اعلام كرد كه هركس ديروز درجنگ شركت داشته بايد به تعقيب دشمن برود، رؤساء قبايل، به قبائل خود مراجعه كردند و امر پيامبر (ص) راتذكر دادند و همه آماده شدند.