سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١
همان روز معاويه به عمرو عاص گفته بود، واى بر تو كه امروز پرچم در دست هاشم مرقال است- و او پيش از آن به چابكى حملهاى برق آسا نموده بود- اگر امروز هم همانگونه برق آسا بتازد، روزى بس درازتر و دشوارتر بر شاميان خواهد گذشت، و اگر باگروهى از يارانش پيشروى كند، در اينصورت اميدوارم كه تو بتوانى در برابر آنان ايستادگى كنى.
عمار نيز همچنان هاشم را تشويق مىكرد، تا به هجوم پرداخت. معاويه كه پيشروى او را ديد ياران سلحشور خود و كسانى را كه گمان سختكوشى و مقاومت و سرعت امداد رسانى برآنان مىرفت، از جانب خود روانه نمود. در ميان اين گروه، عبدالله بن عمروعاص بود، كه آنروز دو شمشير برداشته بود، يكى را حمايل كرده بود، و با ديگرى ضربت مىزد، و سواران على عليهالسّلام او را محاصره كردند. عمرو گفت: اى خداى مهربان، پسرم، پسرم، ومعاويه به اومىگفت: شكيبا باش، شكيبا باش، كه آسيبى به او نمىرسد. عمرو گفت: اگر بجاى او يزيدبن معاويه مىبود، تو خود شكيبا مىماندى؟ پاسداران شامى همچنان حملات را از او دفع مىكردند، تا فرصتى يافت، و سواره با ياران خود از حلقه محاصره گريخت، و هاشم در آن معركه مجروح شد. «١» در هيمن روز على عليهالسّلام هاشم مرقال را طلبيد، و به او فرمود:
اى هاشم تا كى مىخواهى نان بخورى و آب بياشامى؟
هاشم گفت:
اينك چندان خواهم كوشيد، و چنان به ميدان رزم بروم كه ديگر نزد تو باز نگردم.
على عليهالسّلام فرمود:
در برابر تو ذوالكلاع قرار دارد، و آن مرگ سرخ نزد اوست.