جهاد و ترجمان عزت و سربلندى بصيرت دفاعى(1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠١
پرتاب كرد. امام از بالينش برخاست و پس از دقايقى بازگشت و سر از بدنش جدا كرد. از ايشان پرسيدند چرا همان لحظه كارش تمام نساختى؟ فرمود: بيم آن بود كه جهت انتقام تيغ تيزتر بكشم و همه كارم براى خدا نباشد.
گفت من تيغ از پى حق مىزنم بنده حقم نه مأمور تنم شير حقم نيستم شير هوا فعل من بر دين من باشد گوا باد خشم و باد شهوت باد آز برد او را كه نبود اهل نماز كوهم و هستى من بنياد اوست ور شوم چون كاه بادم باد اوست جز به باد او نجنبد ميل من نيست جز عشق احد سرخيل من تيغ حلمم گردن خشمم زدست خشم حق بر من چو رحمت آمدست چون درآمد در ميان غير خدا تيغ را اندر ميان كردن سزا بخل من للّه عطا للّه و بس جمله للهام نيم من آنِ كس ٤. ذكر خدا: مجاهد راه خدا هر لحظه جهاد را با ياد خدا سپرى مىكند و فضاى جبهه را با ياد او عطر آگين مىنمايد و با فرياد «اللَّهاكبر» به مصاف كفر مىرود و با دست و پا و زبان و دل بر جبهه باطل مىتازد و هستى ياوهسرايان را به نيستى مبدل مىسازد كه خود پيروزى، حاضر و خواست خداى قاهر است.
يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوآ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ «١» اى كسانى كه ايمان آوردهايد هنگامى كه با گروهى روياروى پيكار مىشويد، استوار باشيد و خداى را فراوان ياد كنيد تا رستگار شويد.
ب- عوامل شكست ١. غرور و خود بينى: اگر مجاهدين رشته ارتباط با خدا را قطع كنند و به جاى خدابينى خودبين شوند، در واقع رشته اميد و پيروزى خويش را قطع كرده، در وادى انهدام و شكست سقوط مىكنند. اين رخداد ناميمون در نبرد «حنين» اتفاق افتاد و لشكر دوازده هزار نفرى مسلمانان در برابر قبيله «هوازن» گرفتار شكست و هزيمت شد، سپس با فرماندهى و سازماندهى