ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - اسلام، هويت يوسف
دينى كه ما به نام اسلام مىشناسيم، متكامل شده است. با ادامه اين اكتشافات كمكم ايمان را در خود احساس مىكردم. احساس مىكردم يك مسلمان هستم. با خواندن قرآن پى بردم كه تمام پيامبرانى كه خداوند به سوى ما فرستاده است، پيام واحدى داشتهاند. پس چرا يهود و مسيحى متفاوت هستند؟ حالا مىدانم كه چرا يهود حضرت عيسى را به عنوان مسيح پيامبر نپذيرفتند و مسيحيان نيز كلام خدا را نفهميدند و عيسى را پسر خدا ياد كردند، و اين قبيل مسائل. اين از زيباييهاى قرآن براى من بود. قرآن از تو مىخواهد به تفكر و تعقل بپردازى و هر چيزى را نپرستى، بلكه خدايى را كه همه اشيا را خلق كرده است. قرآن مىخواهد درباره خورشيد و ماه و ساير مخلوقاتش تفكر كنيم. آيا ما تفاوت ماه و خورشيد را مىدانيم؟ با آنكه ابعاد هر دو يك اندازه به نظر ما مىآيند، بسيار با يكديگر متفاوتند. فضانوردان در سفرهاى خود، پى به كوچكى زمين و بزرگى فضاى لايتناهى مىبرند. آنها اغلب با احساسى روحانى مىگردند؛ زيرا نشانههاى وجود خدا را لمس كردهاند. هنگامى كه بيشتر قرآن را مطالعه كردم، به مواردى درباره عبادت و نيكوكارى برخوردم. هنوز مسلمان نشده بودم، اما حس كردم قرآن تنها پاسخ به پرسشها و نيازهاى من است كه خدا براى من فرستاده و در تمام سطوح سخن گفته است. اين موضوع را محرمانه نگاه داشتم. شروع به خواندن قرآن از زاويه ديگرى كردم؛ آنجا كه مىفرمايد: اى كسانى كه ايمان آوردهايد كفار را دوست خود نگيريد و مؤمنين برادر يكديگرند. در اين مرحله احساس كردم مشتاق ديدار برادران مسلمان خود هستم.
در اين مرحله تصميم گرفتم به بيتالمقدس سفر كنم، مانند برادرم. در بيتالمقدس به مسجد رفتم و نشستم. مردى از من پرسيد كه آنجا چه كار دارم. به او گفتم مسلمانم. نامم را پرسيد. استيونس. آن مرد فلسطينى از اين نام تعجب كرد. سپس به صف نماز ملحق شدم، گرچه نمىتوانستم به طور كامل بهجا آورم. وقتى به لندن بازگشتم با دخترى ملاقات كردم كه مرا به مسجد نيوريجنت راهنمايى كرد. در سال ١٩٧٧ م.- حدود يك سال و نيم پس از دريافت آن قرآن از برادرم- به اين نتيجه رسيده بودم كه بايد از شر غرور و خودبينى رهايى يابم و از شر شيطان و يك راه را در پيش گيرم. پس يك روز جمعه بعد از نماز به سوى امام جماعت رفتم و در مقابل وى اظهار ايمان كردم.
من شخصى بودم كه به شهرت و ثروت رسيده بودم، اما با تمام تلاشى كه داشتم، تا پيش از آنكه قرآن به من معرفى شود، هدايت از من روگردان بود. اكنون احساس مىكنم مىتوانم مستقيماً با خدا ارتباط برقرار كنم. برخلاف مسيحيت يا هر دين ديگرى. همانطور كه زنى هندو به من گفت: تو هندوها را نمىفهمى. ما به خدا اعتقاد داريم، ما آن اشياء را تنها براى تمركز استفاده مىكنيم. آنچه او تلاش داشت به من بگويد اين بود كه براى رسيدن به خدا، شخص بايد شريكى در كنار خدايش بسازد كه او را در اين راه يارى دهد. اما اسلام تمام اين موانع را برمىدارد. اين نماز است كه اعتقاد را مستحكم مىكند. اسلام روش تطهير را به خوبى آورده است.
به عنوان انسان خداوند به ما شعور و عقل عنايت كرده است. اين امر وظيفهاى براى انسان ايجاب مىكند كه او را در صدر مخلوقات قرار داده است. انسان خلق شده است تا جانشين خدا روى زمين باشد و اين مهم است كه بتواند تعهد خود را براى دورشدن از ضلالت بفهمد و زندگى خود را مقدمهاى در جهت ساختن زندگى بهتر در ديگر جهان قرار دهد. من در دنيايى مدرن و پر از تجملات و خوش گذرانيها رشد كردهام. در خانهاى مسيحى متولد شدهام. اما مىدانم كه هر شخصى با فطرت اصلى خود متولد مىشود و تنها والدين هستند كه كودك را به اين دين و آن دين سوق مىدهند. من نيز به همين صورت به مسيحيت درآمدم. آموخته بودم كه خدا وجود دارد، اما هيچ راهى براى ارتباط برقرار كردن با خدا وجود نداشت. در حقيقت مسيح راهى براى ارتباط با خدا بود و ارتباط مستقيم غير ممكن بود. اين امر را كم و بيش پذيرفته بودم، اما قادر به هضم آن نبودم. مسيح مانند مجسمهاى بدون روح بود و هنگامى كه مىگفتند سه خدا داريم بيشتر مبهوت و گيج مىشدم، اما نمىتوانستم آن را حل كنم. كم و بيش به اين مسائل اعتقاد داشتم؛ زيرا بايد به عقايد پدر و مادرم احترام مىگذاشتم. كمكم از اين نوع تربيت مذهبى فاصله پيدا كردم. به دنياى موسيقى رو آوردم. مىخواستم يك ستاره بزرگ باشم. تمام آن چيزهايى كه در سينما و رسانهها ديده بودم مرا تسخير كرده بودند و شايد خداى خود را در اين راه مىديدم. هدفم ثروت بود. عمويم ماشين شيك و گران قيمتى داشت. با خود مىگفتم او آدم موفقى است؛ زيرا ثروتمند است. تحت نفوذ تمام كسانى كه اطراف من بودند اينطور فكر مىكردم. اين دنيا خداى آنها بود. تصميم گرفتم زندگى ايدهآل خود را هدف قرار دهم و براى رسيدن به آن تلاش كنم.
نكته آخرى كه خوب است بدانيد اينكه من قبل از مسلمان شدن با هيچ مسلمانى تماس نداشتم. با خواندن قرآن شروع كردم و دريافتم كه دين حقيقى اسلام است و اگر از پيامبر اكرم (ص) به عنوان بهترين الگو پيروى كنيم، موفق خواهيم بود.