ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - تو بستر قدرى
تو بستر قدرى
تو را مىشناسمت اى خوب، اى خوبتر!
قريب سيصد و سى روز است كه چشم به راه توام.
يعنى درست از آن روز كه رفتى تا امروز كه دوباره حال و هواى آمدنت در خاموشى جانم غوغايى به پا كرده.
مىدانى! همه رازهاى سر به مهر دلم را نگه داشتهام تا شبها، آرام آرام در گوش تو نجوايشان كنم و تو مثل هميشه نوازش كنى و تا سحر قصه بلند مهربانى را برايم بخوانى.
تو كه باشى، شب صميمىتر مىشود و ستارهها روشنتر!
تو كه باشى، بهار سبزتر مىشود، آسمان آبىتر و خورشيد بزرگتر!
با تو هزار بار درهاى احسان و نيكى گشوده مىشود و نعمتها از پس يكديگر نازل مىشوند.
با تو هزار بار پيشانيها طعم خاك را مىچشند و تا نزديكيهاى خدا، عروج مىكنند.
با تو زيبايى و برترى دوباره معنا مىشود و حريم بندگى سامانى ديگر مىيابد.
تو صاحب قدرى، و قدر، خود خلاصه همه خوبيهاى به تفصيل كشيده آدمى است در حديث پايانناپذير سرنوشت.
تو صاحب قدرى، و قدر ماندگارترين معجزه سپيد هستى است كه وجود تيرگى را در هم مىپيچد.
تو صاحب قدرى، و قدر پاكترين منزل فرشتگان و روح.
تو صاحب قدرى، و قدر گرامىتر از سى هزار شب و روز.
من مهياى آمدن توام!
به چشمانم گفتهام جز پاك ننگرند.
به گوشهايم گفتهام بيهوده نشنوند.
از زبانم خواستهام تا حقيقت ناب را بگويد.
با دستانم عهد بستهام به سوى حرام دراز نشوند.
و پاهايم به سوى آنچه منع شدهاند، راهى نگردند.
چه شيرين است تلاوت نور در بستر تو!
چه صفايى دارد قيام و ركوع در لحظههاى با تو بودن!
و چه شكوهى است در مناجات و خواندنهاى عاشقانه تو!
من مهياى آمدن توام!
تو مرا با خود به سرچشمه مهتاب مىبرى، از سپيده لبريز مىكنى و تا جارى شوق، به مهيمانى آب و آينه برايم مىخوانى.
ضيافت تو، جمع همه تنهايىهاست.
و من قريب سيصد و سى روز است كه چشم به راه توام.
تويى كه خوب مىشناسمت،
تويى كه قطعهاى از بهشت، در جهنم سوزان دنيايى.
تويى كه مرا از تنگناى نفس به وسعت خدا مىرسانى.
سهيلا صلاحىاصفهانى