ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - اين ماييم كه غايبيم
اين ماييم كه غايبيم
آيتالله جوادى آملى
جريان مهدويت، نظير پنج جريان ديگرى است كه قرآن كريم مطرح كرده و از حكم عام آن پنج جريان جدا نيست. اين جريان خمسه عبارت از ربوبيت، نبوت، امامت، روحانيت و ايمان است. قرآن كريم ذكر مىكند كه وقتى هر كدام از اين پنج جريان در جامعه مطرح شده است، عدهاى در برابر اينها موضع گرفته، انكار و نفى كردهاند، اول اعراض و بعد اعتراض كردهاند و سپس به معارضه برخاستهاند.
ولى صاحب آن سمت، تلاش و پيگيرى داشت و اين را در جامعه تثبيت كرد. نكول اينها به قبول و انكارشان به اقرار تبديل شد، گفتند چنين چيزى حق است لكن مصداقش ماييم، نه آنكه شما مىگوييد!
در تمام پنج جريان، اين بحث مطرح بود. اول جريان ربوبيت بود كه انبيا (ع) مسئله ربوبيت خداى سبحان را مطرح كردند كه جامعه بشرى نيازمند پرورنده، سيد، مالك، مولا و رب است. اينها در برابر تفكر ربوبيت ايستادند و گفتند: ما رَبُّ الْعالَمِينَ؟[١]، اين ربالعالمين كه شما (موسى و هارون) ما را به آن دعوت مىكنيد، كيست؟ تعبير به ما كردند، نگفتند من ربّ العالمين، گفتند: ما ربّ العالمين؟ وقتى موسى كليم (ع) با برهان ثابت كرد رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى[٢] آن برهان را با معجزه تثبيت كرد، دستگاه فراعنه مصر، ربوبيت را پذيرفتند و قبول كردند كه جامعه بشرى محتاج ربّ است ولى گفتند آن ربّ ماييم! أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى[٣] ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي[٤]، يعنى اول اعراض و اعتراض و معارضه بود، بعد كه اين تفكر جا افتاد جعل بدل شد و ربّ نما را به جاى ربّ گذاشتند.
جريان دوم، جريان نبوت و رسالت انسان كامل از طرف ذات اقدس اله است. وقتى انسانهاى صالح و سالك، مدعى نبوت و رسالت بودند. اينها مىگفتند مگر بشر مىتواند پيامآور از طرف خدا و رابط بين خلق و خدا باشد. اگر رسالتى هست مال فرشتهها است. بشر اين سمت را ندارد، وقتى با برهان و معجزه، مسئله نبوت تثبيت شد، اينها ناچار شدند از انكار به اقرار منتقل شوند و قبول كنند كه بشر مىتواند پيامبر باشد و جامعه هم نيازمند پيامبر است. ولى گفتند، پيامبر شما نيستيد، مثلًا مسيلمه است! آمار متنبّيان كمتر از آمار انبيا نيست. اگر ١٢٤ هزار يا كمتر يا بيشتر نبى از طرف ذات اقدس اله براى اصلاح فرد و جامعه مأموريت پيدا كردهاند، به همان رقم و عدد، متنبّى داريم؛ لكلّ موسى فرعون همينجاست.
جريان سوم جريان امامت و خلافت است. وقتى رسول خدا (ص) رحلت كرده است، جانشين دارد. براى تعيين جانشين هم غدير و امثال غدير تشكيل شده است. اينها در درجه اول منكر مسئله خلافت نصبى و امثال ذلك مىشدند و مىگفتند چنين چيزى در كار نيست و پيامبر كسى را به عنوان خليفه نصب نكرده است. اين همان مردم سالارى است و ديگر مردمسالارى دينى نداريم، هر كس را مردم انتخاب كردند، مشروعيت و مقبوليتش هر دو به دست مردم است. اين همان است كه عامه مىگويند كه اجماع مردم حجت است. به گفته مرحوم شيخ انصارى: هوالاصل لهم و هم الاصل له همين است. هر كه را مردم انتخاب كردند رهبر جامعه مىشود. امامت به آن معنا كه معصوم و منصوص باشد نيست!