ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - اسلام، هويت يوسف
با مخالفان جنگ در عراق در دو دهه اخير خبرساز شده است. مخالفت با جنگ عراق و حمايت از حقوق مسلمانان در بوسنى موجب شد تا يوسف اسلام پس از سالها مجدداً به دنياى موسيقى بازگردد و دو آلبوم با همين مضامين در مخالفت با جنگ و تكريم صلح روانه بازار كند. چهار سال پيش نيز يوسف اسلام به اتهام حمايت از تروريسم به دست مقامات رژيم صهيونيستى از سرزمينهاى اشغالى اخراج شده بود. همچنين چهار ساعت لوح فشرده و كتاب اشعار اين خواننده معروف دهه ٧٠ ميلادى به زبان اصلى به زودى منتشر مىشود.
زندگى پر فراز و نشيب يوسف اسلام را از زبان خودش به نقل از پايگاه اينترنتى وى مىخوانيم:
پدرم اهل قبرس يونان و مادرم يك سوئدى بود، اما به دلايلى آنها تصميم گرفتند مرا به مدرسهاى كاتوليك بفرستند و اين اولين نقطه غريب در زندگى من بود. نام اصلىام استيون ديميترى جورجيو بود و با اصول تعاليم ارتودوكس بزرگ شده بودم، به همين دليل در مراسم و تشريفات مذهبى در مدرسه شركت نمىكردم.
خانوادهام هرگز سختگير نبودند اما در تربيت اخلاقى من دقت داشتند، و همين امر سبب فرستادن من به يك مدرسه كاتوليك بود. در آن دوران درباره خوب و بد آموختم، درباره اخلاق بهطور كلى؛ و به مرور زمان مذهب، تأثير عميقى بر من گذاشت. يادم مىآيد هنگامى كه يكى از دوستانم به علت حفظ خط اتوى شلوارش از انجام مراسمى مذهبى امتناع كرد، رابطهام با او سرد شد. در آن زمان حدوداً هفت سال داشتم.
عجيب است كه با وجود روى آوردن به اسلام دوران كودكىام را در فضايى ضد اسلامى رشد كردم. در واقع يونانيها و تركها با يكديگر دشمن هستند و من نيز با داشتن پدرى قبرسى از هر چيزى درباره تركها متنفر بودم كه شامل دين آنها هم مىشد: اسلام، بدون اينكه درستى آن مهم بوده باشد.
يك خانواده مسلمان در نزديكى ما زندگى مىكرد. گرچه ما هرگز برخوردى نداشتيم، اما هميشه فاصله خود را با آنها حفظ مىكرديم. دوران كودكىام را در غرب لندن گذراندم. والدينم يك رستوران شلوغ در قسمت شلوغ خيابان شافتزبرى را اداره مىكردند، بنابراين در فضايى پر هيجان رشد كردم. در محلهاى با خيابانهاى پر از ويترينهاى خيره كننده از نور و مردم در رفت و آمد. محله ما به تأتر و سينما نزديك بود و از همين فضا بود كه به سمت دنياى تفريحاتى نظير موسيقى كشيده شدم.
من كوچكترين فرزند خانواده بودم و خواهر و برادرم عقيده داشتند من خيلى لوس شدهام، اما تا آنجا كه به خاطر دارم تمام سهم خودم از كارها را انجام مىدادم. هنگامى كه ده سال داشتم در يك مغازه كار مىكردم و آنجا بود كه درسهاى خوبى درباره چگونگى برخورد با مردم و خدمت به جامعه آموختم. مردم هميشه به خاطر نوجوانى به من انعام مىدادند.
در محلهاى از لندن كه ما زندگى مىكرديم با تنوع نژادى كه وجود داشت، به عنوان يك انسان دو رگه مشكلى نداشتم. اما گاهى مسئله نژاد متفاوت در پدر و مادرم، با وجود زندگى آرامى كه داشتيم، مسئله ساز بود. حدود هشت ساله بودم كه پدر و مادرم از يكديگر جدا شدند؛ با اين حال هنوز در همان اتاقهاى بالاى رستوران و نزديك يكديگر زندگى مىكردند و به همكارى در اداره رستوران ادامه مىدادند. پس از جدايى آنها دائماً بر سر اينكه من نزد چه كسى باشم مشكل داشتند. با اينكه پدرم هميشه پيروز مىشد، به مادرم بيشتر احساس نزديكى مىكردم.
پس از اينكه والدينم كاملًا از هم جدا شدند، با مادرم به سوئد رفتم و در آنجا ادامه تحصيل دادم. در بين همه دانشآموزان چشم آبى و مو بور سوئدى با چشمان و موهاى تيره كاملًا جلب توجه مىكردم. اين امر براى آنها جالب بود و دائماً زير نگاههاى علاقهمند ساير دانشآموزان بودم.
من كودك حساسى بودم و بيشتر از آنچه اقتضاى كودكىام بود درباره زندگى و مسائل كلى آن فكر مىكردم. فردى درونگرا و دائم در حال تفكر بودم. هيچ زمانى نبود كه در حال فكر كردن به چيزى نباشم. يك بار تصميم گرفتم به چيزى فكر نكنم، اما هرگز نتوانستم بر افكار خود غلبه كنم. هميشه اين دغدغه را داشتم كه چگونه مىتوانم بين پدر و مادرم پلى دوباره بسازم به ويژه وقتى براى ديدن پدرم به لندن مىرفتيم. بعدها وقتى مشهور شدم، موفقيت من براى هر دوى آنها غرورآفرين بود و كمك بزرگى كرد تا خانواده دوباره دور هم گرد آيند. من استعداد هنرنمايى خود را در سنين پايين نشان داده بودم و مادرم مرا در اين راه بسيار تشويق كرد. من اغلب ديروقت به رختخواب مىرفتم ولى مادرم هيچگاه مانع فعاليت من نمىشد. احساس مىكردم به وسيله موسيقى مىتوانم تمام افكار و احساسات خود را اظهار كنم. ما يك پيانوى بزرگ در خانه داشتيم و خيلى سريع در يادگيرى پيانو پيشرفت كرده بودم. بعدها به گيتار رو آوردم و به نوشتن نت مشغول شدم. در همان دوران بود كه نامم را به كت استيونس تغيير دادم.
اولين اثرم را در سن ١٨ سالگى ارائه دادم و همان باعث تحول در سبك و ظاهر زندگىام شد. گرچه اين