ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - ميزگرد فيلمسازى و مهدويت
چگونه بايد مطرح كند كه تصور نشود كه يك مسلمان با گرايشهاى خاص خودش آن را مطر كند؟ در چنين مواردى مطلب بسيار لطيف است. و ديديم كه در اين فيلم، اين ماجرا بسيار زيبا به تصوير كشيده بود. براى ما هم در قلمرو تكنيك و محتواى هنرى مسائل زيادى مطرح است منتها نسبت اينها را بايد دقيق سنجيد.
واقيعت قضيه اين است كه ما بايد زبان خطاب را پيدا كنيم. من در قرآن كار كردهام، اين زبان در قرآن هست. وقتى قرآن مىخواهد منافقين را شرح بدهد مىگويد: «مثلهم كمثل الّذى استوقد ناراً» اين تنظيم معناست با تصوير، اين ترجمه معناست با تصوير؛ چون انسان مريد تصوير است. روانشناسى هم مىگويد هر تصوير معادل هزار كلمه است. تصوير نيمكره راست مغز را تحت تأثير قرار مىدهد و اين نيمكره اطلاعاتى كه از بيرون مىگيرد، برخورد شهودى، حسى و عاطفى مىكند. به همين دليل ماندگارتر است. بنابراين ما در قلمرو زبان تصوير بايد كار بكنيم. برخى از افراد به اين زبان رسيدهاند منتها مىدانيد يا خيلى تكنيكگرا شدهاند يا اينكه موضوع براى كار كردن ندارند.
نكته ديگر اينكه ما در مسئله تصاوير، با تصاوير قدسى روبهرو هستيم؛ تصاويرى كه قابل ارائه نيست. حتى مصطفى عقاد كه اصلًا پرورشيافته هاليوود است وقتى فيلم «محمد رسول الله» را مىسازد، در اين فيلم حتى حضرت على (ع) را هم نشان نمىدهد. نمىگويم اين يك مشكل است ولى قدرى ابهام دارد و بايد ديد با اين مسئله چگونه بايد برخورد كرد. آيا مثل كار آقاى فخيمزاده در فيلم امام رضا (ع) تصويرى بين بود و نبود ارائه بدهيم يا به گونهاى ديگر برخورد كنيم؟
در هنر مسيحى و بودايى اصل بر شمايل نگارى است و شما شمايلهاى عيسى مسيح را اگر حذف كنيد، چيزى باقى نمىماند. كليسا بر اساس آموزههاى دينى، تن عيسى است و با حذف كليسا چيزى ندارد يا اگر «استوپا» (كليساى بوداييان) را حذف كنيد باز چيزى ندارند. امّا در اسلام اصل بر تجسد و تجسم نيست، بلكه اصل «تجلى» است وقتى فيلم امام على (ع) ساخته مىشود، مخاطبان وسيعى پيدا مىكند ما بايد براى اين كارها مكانيزمى را پيدا كنيم.
هنوز حزباللهىهاى سينماى ما در اين قلمرو مكانيزمى را پيدا نكردهاند كه معنا را زخمى نكند، در عين حال بتواند با مخاطب ارتباط ايجاد بكند. در سرايل موفق امام على (ع) گاهى چنان محتوا اسير فرم و قالب شده بود كه خيلىها قطام را مىديدند تا آن معانىاى كه كارگردان دنبالش بود.
موضوع ديگر اين است كه ما نمىتوانيم هنر را بدون توجه به آموزههاى دينى مطرح كنيم. بنده در درسهايى كه در دانشگاه هنر دارم، در درس تاريخ هنر سراغ تاريخ اديان و در درس هنر و تمدن اسلامى به سراغ عرفان مىروم. چون اصلًا نمىشود هنر اسلامى را بدوت عرفان فهميد. با اين حال مىبينم كه در دانشگاههاى ما فقط آموزههاى غربى، تدريس مىشود. لذا دانشجويان هنر ما تكنيك را از غرب مىگيرند و غرب هم به قدرى در اين زمينه عميق حركت كرده است كه تنها عده كمى مىتوانند فقط تكنيك را بگيرند و محتوا را نگيرند. اين مشكلات را متأسفانه داريم.
با اين حال مىتوان تا حدودى اين كاستىها را جبران كرد، به اين شكل كه يك تيم متخصص حوزوى محورها را استخراج كند و يك تيم ديگرى كه تعهد دارد اين معنا را به تصوير بكشد. تاريخ و تجربه هم نشان داده است كه تلفيق تعهد و تخصص بسيار كارساز است.
آقاى باقرى: من به كل شيوه سينماى غرب معترضم، با تلقين و شيوه تحريك احساسات مخالفم و معتقدم نبايد فقط افراد خاصى اين كار را انجام دهند. ما بايد از همه كارگردانان ضعيف، خيلى ضعيف، متوسط، خيلى متوسط، خوب، عالى و خيلى خوب بخواهيم هر كدام يك شاهكار بسازند، در اين صورت مسئله هنر و انسان و شخصيتپردازى در هر قصهاى چه بد و چه خوب مطرح مىشود.
در اينجاست كه هر كارگردانى متوجه نقطه ضعفها يا منحرف بودن جهانبينىاش مىشودو ما مىتوانيم با دادن اطلاعات فيلمنامه را تقويت كنيم. هر چند تعدادى نقطه ضعف دارند ولى بهتر است مطرح شوند و بعد با انگشت گذاشتن روى نقطه ضعف كمك كنيم فيلم خوب بسازد و استعدادهاى نهفته او شكوفا شود. من الآن به فيلمنامهنويسى غرب كاملًا معترضم.
من فيلمنامهاى نوشته و در آن با مستندهاى علمى ثابت كردهام كه ما در زمينه پزشكى هزار سال از غرب جلوتر هستيم.