ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - ب- دجّال در زبان كليسايى
وحىهاى جديدى شدهاند، هشيار سازد.
بىمناسبت نيست كه توجه خواننده را به دو رسالهاى كه توسط كاردينال نيومن فقيد(Newman) در باره دجّال نوشته شد، جلب كنيم. رساله اول با عنوان «انديشه»، دجّال نزد «پدران كليسا»[١] به بررسى زمان، دين، شهر و آزار و اذيتهاى وى مىپردازد. اين رساله هشتاد و سومين شماره(Tracts for the Times) را تشكيل مىدهد. رساله دوم به «انديشه دجّال نزد پروتستانها»[٢] موسوم است.
به منظور درك اهميت رسالههاى كاردينال در باره مسئله دجال، بايد توجه داشت كه به مرور زمان چندين نظريه در باره ماهيت اين دشمن مسيحيت ظاهر شد.
كاپ(Koppe) ، نيچه(Nitzch) ، استور(Storr) و پلت(Pelt) معتقد بودند كه دجّال يك اصل شرارتآميز است نه اين كه در قالب يك شخص يا حكومت تجسم يابد. اين نظريه هم با نظريه پولس رسول متعارض است و هم با نظريه يوحناى رسول. هر دوى آنها اين دشمن را به عنوان يك انسانى واقعى وصف مىكنند.
نظريه دوم اذعان مىكند كه دجال، شخص است اما معتقد است كه انسانى مربوط به گذشته است. دجّال به اشكال گوناگون بر نرون(Nero) ، ديوكلتين(Diocletian) ، جوليان(Julian) ، كاليگولا(Caligula) ، تيتوس(Titus) شمعون مجوسى(Simion Magus) شمعون پسر گيورا(Giora) كاهن اعظم، آنانياس(Ananias) ويتيلوس(Vitellius) ، يهوديان(jews) فريسيان(Pharisees) و متعصبان يهودى(jewish zeabts) منطبق شده است. امّا اين نظريه از لحاظ سنتى وثاقت كمى دارد؛ علاوه بر آن، به نظر نمىرسد كه با پيش گويىهاى پيامبرانه مطابق باشد و در مورد برخى از طرفدارانش، نظريه مذكور مبتنى بر اين فرض است كه نويسندگان ملهَم نمىتوانند از محدوده تجاربشان فراتر روند.
نظريه سوم تصديق مىكند كه دجّال بايد به صورت انسانى واقعى ظاهر شود، امّا اين شخص واقعى را با نظام پاپى يكى مىداند. لوتر(Luther) ، كالوين(Calvin) ، زوينگلى(Zwingli) ، ملانكتون(Melanchthon) بوسر(Bucer) ، بزا(Beza) ، كاليكستوس(Calixtus) ، بنگل(Bengel) ، ميكائليس(Michaelis) و تقريباً تمام نويسندگان پروتستان اروپاى برّى از حاميان اين نظريه به شمار آمدهاند؛ همين مطلب را مىتوان در مورد متلكمان انگليسى: كرانمر(Cranmer) ، لاتيمر(Latimer) ، ريدلى(Ridley) ، هوپر(Hooper) ، هاتچينسون(Hutchinson) ، تينديل(Tyndale) سانديس(Sandys) ، فيلوپ(Philop) ، جول(Jewell) ، راجرز(Rogers) ، فولكه(Fulke) ، برادفورد(Bradford) ، كينگ جيمز(King James) و آندروس(Andrewes) گفت. برامهال(Bramhall) اصلاحاتى را به اين نظريه وارد كرد و پس از آن استيلاى اين نظريه در ميان نويسندگان انگليسى رو به زوال نهاد. همچنين نمىتوان فرض كرد كه نظريه دجّال بودن پاپ به همان شكل مورد تاييد پروتستانها بوده است. آرتيوس(Aretius) ، فوكسه(Foxe) ناپيرميد(Napier Mede) جوريو(Jurieu) ، كانينگهام(Cunninghame) ، فابر(Faber) وود هاوس(Woodhouse) و هابرشون(Habershon) «پيامبر دروغين» يا دومين «وحش» در كتاب مكاشفه را بر دجّال و مقام پاپى منطبق كردهاند، به نظر مارلورات(Marlorat) كينگ جيمز داوبوز(Daubuz) ، و گالووى(Galloway) اولين «وحش» در مكاشفه چنين وضعيتى دارد؛ از اين رو هر دو «وحش» توسط برايتمن(Brightman) ، پاروس(Pareus) ، ويترينگا(Vitringa) گيل(Gill) بكمير(Bachmair) فريزر(Fraser) كرولى(Croly) ، فايش(Fysh) و اليوت(Elliott) شناسايى شدهاند.
پس از مرور اجمالى نظريات پروتستانها در باره دجّال، مىتوانيم برخى از اظهارات انتقادى كاردينال نيومن را درباره مسئله مورد بحث تصديق كنيم.
اگر ثابت شود كه بخشى از روحانيت كليسا ماهيتى دجّالى