ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - به موعود
- كه هر زمين به نام اوست-
و از زبان كاظمين و سامرا
و از زبان شهر غمبقيع- و ارض توس
و از زبان خاك كوچه هاى بى كسى
- مدينه النبى-
من از زبان كعبه و صفا و مروه
با تو حرف مى زنم
صداى من
صداى خواهش زمانه است
زمانه اى كه من از آن گسسته ام ...
تمام رودها تو را صدا كنند
تمام كوه ها و دشت ها
تو را صدا كنند
به چشم دل ببين
كه اين جهان و آن جهان
زمين و آسمان
همه به يك صدا و يك دهان
تو را صدا كنند
صداى نغمه هايشان شنو
كه از براى ديدن تو ساز مىكنند
گلى اگر ز خاك سر بر آورد
درختى ار به سوى آسمان
شاخه هاى سبز خود
دراز مى كند
و باد
اگر كه مى وزد
و رود
اگر كه ايستاده است و خامش است
و مهر
اگر كه در پى درخشش است
همه براى توست
همه در آرزوى ديدن تواند
و اين پيام روزگار ماست
ز من شنو
پيام روزگار را
منى كه دست و پاى
بسته ام ...
قسم به حق
قسم به روشناى آيه هاى حق
قسم به راست قامتان راه حق
قسم به خون عاشقان كشته در ره وصال حق
قسم به آفتاب
قسم به پاكى و زلال آب
قسم به عشق ناب
قسم به برگ سرخ آن شقايقى كه تيره شد
قسم به كوچه هاى بى كسى و چاه هاى پر زخون
قسم به عاشقى، جنون
قسم به صبر
قسم به ماه پشت ابر
قسم به اشك كودكان كوفه
كودكان بىپدر
قسم به آن بريده سر
قسم به شمس و والضحى
به رملهاى نينوا
قسم به تين
قسم به آن كلام آتشين
و آن نگاه واپسين
قسم به نور
قسم به نورها كه روى نيزه ها شدند
قسم به لاله ها
كه غرق خون شدند
قسم به كاروان شام
قسم به تيغ در نيام
تو را به مادرت قسم
بيا ... بيا
بيا كه منتظر نشسته ام ...