رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٣٦ - باب پنجم در بيان ممكن الوجود و كثرت
حقيقت- كثير و كثرت قايم است به وحدت كه مبدأ مفهوم او است و باز به هر يك از مراتب كثرت از روى كلى و كليت وحدت[١] محيط بود، چون جنس و نوع و فصل و موضوع و محمول. پس ظاهر و باطن كثرت وحدت بود و كثرت جز اعتبارى نبود از اعتبارات. و اختلافات وحدت[٢] كه از خواص كثرت است امر عدمى بود: ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ (٦٧/ ٣) ظهور وحدت دارد.
حقيقت- ظهور وحدت در كثرت به حسب مناسبت و موافقت اجزا بود كه مسما است، و ملايمت طباع و جذب قلوب به سبب خفاى تعين عدمى است، و ظهور حقيقت وجود در وحدت، و اين معنى در جمله اجزاى موجودات واقع، چه كه سلسله اسباب متصل است: الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ (٢٠/ ٥٠).
حقيقت- اجزاى وجود آفاق در حسن ظاهر متباعدند، و اجزاى وجود انسان متقارب[٣]، لا جرم تسويه و تعديل كه مظهر وحدت است در او ظاهر شد، و مراتب كمالات كليات بكلى در او به فعل آمد كه نوع آخر[٤] است و مظهر تام كامل وجود گشت:
وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ (٤٠/ ٦٤) و (٦٤/ ٣) فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ (٢٣/ ١٤).
لطيفة- عشق مجازى كه افراط محبت است جز از حسنى كه مظهر انسانيت است صورت نبندد كه آينه دل او موصوف است به سعت: لا يسعنى ارضى و لا سمائى و ليكن يسعنى قلب عبد المؤمن جز به صورت حسن تام مستغرق نگردد، و همين عشق بود كه از غلبه صورت معشوق مجازى تعين را بسوزاند، و بىمزاحمت اعتبار[٥] حجب[٦] خود به خود عشقبازى كند، و آن را عشق حقيقى گويند: يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ (٥/ ٥٤).
تنبيه- اسرار مراتب اين حال را در رسالهاى كه موسوم است به شاهد[٧] حواله كردهايم، آنجا طلب بايد كرد[٨]: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ (١٢/ ٣).
[١] - ج، د، ه: وحدتى
[٢] - ه: ندارد
[٣] - الف، ب: متفاوت
[٤] - ج، د: آخرين
[٥] - د: اغيار
[٦] - ه: محب
[٧] - ه: مشاهده
[٨] - الف، ب: كردن