رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٥٠ - باب هشتم در بيان معاد و بيان حشر و حقيقت فنا و بقا
تمثيل[١]- تعين انايى جزيى[٢] مثلا به انكسار مرتفع شود و بر او اطلاق فنا و عدم نكنند[٣] با آنكه سفال را باقى خوانند و عليهذا چون سفال خاك و خاكستر شود.
پس بقاى اسم همان وجود است كه با تعين انايى بود كه در سفال اطلاق مىكنند، و اگر نه سفال را حادث گفتندى نه باقى: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ (٣/ ١٦٩).
حقيقت- ظهور وجود تجليات وجه باقى چون در مظاهر متوافقه بود اسم بقا كه لازم وجود ظاهر است در آن مظهر ظهور كند، چه ملايمت و توافق در طور خويش يعنى در عالم كثرت مظهر عالم وحدت و حسن وجه باقىاند و باز چون ظهور آن در مظاهر غير متوافقه بود فنا كه عدم مظهر است ظاهر گردد. چه عدم توافق و مخالفت عدمى در اين طور[٤] مظهر كثرت و قبح وجه فانى عدم ممكن است: كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ، وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ (٥٥/ ٢٦ و ٢٧).
رمز- مدرك از وجه ظاهر حس در اين نشأه دنيا است و مدرك از وجه باطن عقل در اين نشأه آخرت است و در نشأه ديگر قضيه منعكس بود و خط وهمى ميان ظهور و بطون برزخ حدوث است و تتمه اين حقيقت در اسم ظاهر و باطن گفته شد: وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (٢٣/ ١٠٠).
نكتة- مسافت ميان دنيا و آخرت از مقوله كيف است: من مات فقد قامت قيامة، و كميت تابع آن: بعثت انا و الساعة كهاتين، يوم إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً، وَ نَراهُ قَرِيباً (٧٠/ ٦ و ٧).
حقيقت- گفته شد كه تعين در هر طرفة العين منتفى و متجدد مىگردد و انتفاى جزو مستلزم انتفاى كل است و وجود حق تعالى فياض مطلق است و واهب الصور بىعلت و
[١] - الف: حقيقت
[٢] - ب، ج، د: جرمى و جوفى
[٣] - الف: كنند
[٤] - الف، ب: ظهور