رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٤٩ - باب هشتم در بيان معاد و بيان حشر و حقيقت فنا و بقا
باب هشتم در بيان معاد و بيان حشر و حقيقت فنا و بقا
حقيقت- چون محقق گشت كه مبدأ عبارت است از ظهور هستى در نيستى، معاد عبارت بود از ظهور نيستى در هستى، چه مبدأ و معاد متقابلانند: كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ (٢١/ ١٠٤).
حقيقت- ظهور هستى در نيستى اظهار و ايجاد خلق است و ظهور نيستى در هستى اخفاء، و اعدام و موت، مبدأ چون ظهور هستى بود در نيستى: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى (٧/ ١٧٢).
معاد ظهور هستى باشد در حقيقت خودش: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (٤٠/ ١٦).
حقيقت- ظهور هستى در نيستى اقتضاى فناى مظهر كند به حكم ظاهريت كه ذاتى است مر هستى را و اين دو حال به نشأتين مخصوص است: وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ (٢٩/ ٦٤).
حقيقت- نيست از روى نيستى هست نگردد، و هست از روى هستى نيست نشود، كه قلب حقايق لازم آيد.
و فنا و بقا هر دو امر اعتبارىاند كه از تجدد تعينات متباينه و متوافقه نموده مىشود، و وجه نيستى دايما فانى است و وجه هستى دايما باقى: كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (٢٨/ ٨٨).
حقيقت[١]- بقا اسم وجود است در رتبه مظاهر، ليكن حقيقى لازم ذات وجود بود و مجازى به حسب امتداد مظاهر متوافقه، و باز فنا اسم ارتفاع تعين است مخصوص و اين لازم ذات تعين بود: ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ (١٦/ ٩٦).
[١] - الف: تمثيل