رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٢٨ - باب سوم در مظاهر و مراتب آن و بيان مبدأ

حلول و اتحاد يا ارتكاز كه اين جمله نسبت دو هستى است با يكديگر، بلكه بر وجه تقابل و تضاد وجود و عدم: خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً (١٩/ ٩).

تمثيل‌- ظلمت ضد نور است و تركيب ميان دو ضد محال و ظل كه ضوء دوم است از اين دو حقيقت حاصل مى‌شود: أَ لَمْ تَرَ إِلى‌ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَ‌ (٢٥/ ٤٥).

قاعدة- حقيقت صفا اعنى نيستى‌[١] و[٢] تقابل اگر چه نمايندگى را به نسبت با مظهر كافى آمد، ليكن به نسبت با ظاهر، كه ادراك ثانى است مر حقيقت خودش را، از مظهر به واسطه تعاكس‌[٣] كدورت ميان با پشت آيينه، مثلا همچنان شرط است تا عكس دوم صورت نبندد، و در اين مشهد اسرار ناگفتنى بسيار است: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ‌ (٣٨/ ٧١) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ‌ (٣٨/ ٧٢).

لطيفة- إِنِّي خالِقٌ‌ اشارت است به شرف علت فاعلى و بشرا به صورى و من طين به مادى‌ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ‌ به علت غايى، و علت شرف هر يكى پوشيده نيست: ذلِكَ ذِكْرى‌ لِلذَّاكِرِينَ‌ (١١/ ١١٤).

حقيقت كلى‌- نهايت ظهور مراتب كليات و اختلافات ذاتى بر نوع آخر است، يعنى انسان، كه ايجاد بعد از وى جز در اصناف و انواع واقع نمى‌شود، و آن به حقيقت اظهار ما بالقوه به فعل است، نه مبدأ ايجاد بعد از آخر، كه تنزل حقيقت از مقام كلى- بجز ماهيت اعيان ثابته- به جزئى هويت به اتمام رسيد. عدم محض بود و بعد از آن ظلمت و كدورت بود.

و در صحيح كه بيان ايجاد عالم مى‌فرمايد بدين معنى تصريح فرمود كه: آدم را- ٧- روز جمعه بعد از عصر آفريد و روز شنبه يعنى بعد از او هيچ چيز نيافريد.


[١] - الف: هستى

[٢] - ه: در

[٣] - ب: تناكس