رساله حق اليقين (حق اليقين فى معرفة رب العالمين) - شبسترى، شیخ محمود - الصفحة ٢٧ - باب سوم در مظاهر و مراتب آن و بيان مبدأ
باب سوّم در مظاهر و مراتب آن و بيان مبدأ
مقدمه- شدت ظهور مدرك مانع ادراك بود، به مثابت ظلمتى كه از ادراك قرص آفتاب به ديده رسد: وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ (٤٥/ ٢٣).
ديگر- ادراك ادراك جز به واسطه امرى داخلى و يا خارجى حاصل نشود كه آن آيات آفاق و انفس است: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ (٣/ ١٩٠).
دقيقه- نماينده هر روشنى كه غايت روشنى او مانع ادراك بود تا چيزى از آن نموده نپوشاند او را ننمايد، اگر به جملگى بنمايد، نماينده نماند: مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ (٢٤/ ٣٥) الآية.
حقيقت- پس شايد كه چيزى تاريك، يعنى عدم مطلق، نماينده روشنى بود، يا روشنى يعنى عدم ممكن نماينده روشنترى گردد، چون آيينه نسبت با قرص آفتاب: سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ (٤١/ ٥٣).
قاعدة- تقابل ميان نماينده و نموده جهت نمايش ضرورى است، و مقابل هستى جز نيستى نيست: وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ (٤٧/ ٣٨).
حقيقت- نماينده تا به نيستى بعضى از تعينات خود، كه مسما است به تجليه و تصفيه، موصوف نگردد، نمايندگى از او نيايد، بلكه به حقيقت نماينده خود آن نيستى است.
غايت ما فى الباب آن است كه در بعضى از صور آن نيستى قايم بود به هستى اعتبارى كه آن نيز نيستى است، و به ضرورت نماينده هستى جز نيستى نبود، ليكن به بر سبيل[١]
[١] - ب: طريق