نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥١ - عنايت الهي در نوشتن الغدير
این کتاب پیش یکی از شیعیان و ارادتمندان شما و در محیط شیعیان شماست، اما باز هم او از این کار ابا دارد، به راستی که مظلوم تاریخ و قرن هایی.
آن مرحوم فرمودند : حال گریه عجیبی داشتم به طوری که تمام بدنم تکان میخورد، ناگهان در قلبم افتاد که فردا صبح به کربلا بروم، به مجرد خطور این خطاب در قلبم، دیدم حال بکاء از میان رفته و یک شادابی مرا گرفته، هر چه به خودم فشار آوردم که به آن حال خوش و گریه و درد دل ادامه دهم، دیدم هیچ نمی توانم و به کلی آن حال رفته و تنها یک مطلب در دل من جایگزین شده است که به کربلا برو.
از حرم مطهر بیرون آمده به منزل آمدم، صبح به اهل منزل گفتم قدری صبحانه به من بدهید، میخواهم به کربلا بروم.
گفتند : چرا وسط هفته میروید و شب جمعه نمی روید، گفتم: کاری دارم، به کربلا آمدم و یکسر به حرم مطهر حسینی مشرف شدم.
در حرم مطهر به یکی از آقایان محترم اهل علم برخوردم، خیلی محبت و احوال پرسی کردند، گفتند : آقای امینی چه عجب وسط هفته به کربلا آمده اید(زیرا رسم علما آن بود که پنجشنبه ها مشرف شوند، تا زیارت شب جمعه را درک کنند).
گفتم کاری داشتم. گفت : آقای امینی ممکن است از شما خواهشی بکنم، گفتم: بفرمایید ! گفت: مقداری کتب نفیس از مرحوم والدم باقی