نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٣٠ - مصاحبه با آقاي سيد عبدالحسين نجومي فرزند معظم له
شدت مشهود است. گاهي ديده مي شد كه در ساعات انتهايي شب حتي ١ يا ٣٠/١ شب كسي زنگ در منزل را ميزد و با ايشان كار داشت. و اين ها عموماً آدم هايي بودند كه به شدت ناراحت و درهم ريخته بودند و مي گفتند مي خواهيم با شما صحبت كنيم و آرام شويم. ايشان ديده مي شد كه گاهي خود مي رفتند و درب منزل را باز كرده و صحبت مي كردند. ما با نگراني مي گفتيم شايد طرف ناراحت باشد و ... ولي اهميت نمي دادند. حتي بارها مسير تهران - كرمانشاه يا قم - كرمانشاه را به صورت شهر به شهر و تيكه تيكه با ماشين هاي مختلف مي آمدند. ما مي گفتيم شما يكسره برويد. شايد كسي در جايي به خاطر لباس روحانيت شما، جسارت و توهين كند، مي خنديدند و مي گفتند، نه همه به خاطر ريش سفيدم، احترام ما را نگه مي دارند.
- كم خوراك بودند
غذاي زيادي نمي خوردند. اما بسيار منظم. بين ٣ وعده غذا معمولاً چيزي نمي خوردند. غذاي بيرون را خيلي كم مي خوردند. و آرام و شمرده غذا مي خوردند. اما هميشه دچار بدخوابي و بيخوابي بودند،گاهي بسيار خسته بودند، ولي چون بدخواب بودند، خستگي كاملاً از تنشان بيرون نمي رفت.
- فعاليت و تحرك فراوان