نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٨٣ - نماز حاجت و خريد خانه
گفت: اين شخص همان مولا و سيد ما صاحب الزمان است. و من به هنگام خلوت روضه مطهر و مكرر او را مشاهده و زيارت نموده ام، من بر فوت سعادت از دست رفته، بسيار متأسف گشتم، صبح هنگام به گاه طلوع فجر خارج شده به سوي كرخ و مخفي گاه خود بازگشتم، روز بالا نيامده بود كه اصحاب و ياران ابن صالحان در جستجوي من برآمده و ملاقات مرا طالب و از دوستانم جوياي من بودند و با آنان امان نامه اي از وزير بود كه در آن بهر لطف و مرحمتي وعده بود. با دوستي از دوستان مورد وثوق و اطمينان به حضور او رفتم.
از جاي برخاسته مرا در برگرفت با رفتاري مهرآميز كه از او نه چنين ديده بودم و نه انتظارش را داشتم ؛ مرا گفت: تنگي كار تو بدان جا كشيد تا شكايت مرا به صاحب الزمان نمودي.
گفتم، دعايي و مسألتي بود. گفت: واي بر تو، ديشب كه شب جمعه بود مولاي خود صاحب الزمان را در خواب زيارت نمودم، مرا امر فرمود كه با تو، به نيكي رفتار نمايم و با من چنان قهر و درشتي اظهار داشت كه بر خود ترسيدم.
ابوالحسن ابن ابي البغل گفت: گفتم: لااله الاّالله، شهادت مي دهم كه آنان حقند، من خودم مولاي خود را در بيداري ديدم و با من چنين و چنان فرمود و آن چه را كه در حرم و مشهد مبارك موسي بن جعفر امام كاظم ديده بودم، براي او بازگفتم، پس بسيار شگفت