نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٣ - كودكي و نوجوجواني
بواسطه نداشتن هم بازی در منزل، جلوی در منزل با کمال ادب نشسته و به مردم و عابرین نگاه میکردم و شب کلاهی از ترمه به سرم بود.
در پنجاه متری منزل ما مسجد مرحوم حاج محمد تقی اصفهانی بود که مرحوم آیت الله آقا سید محمد رضای واحدی قمی والد شهیدان مرحوم سید عبدالحسین و سید محمد واحدی در آن مسجد نماز میخواندند و غالباً آن مرحوم به همراه مرحوم آقا بزرگ علاقبند جدّ آقایان جنابی ها که در سفری بین کاظمین و کربلا به زیارت قطعی امام عصر عجل الله تعالی فرجه نائل گردیده بود ؛ به مسجد میرفت.
این دو نفر هم، هر دو دارای قیافه ای بس نورانی و ملکوتی بودند که آدمی از دیدن شان سیر نمی شد.
بنده تا چشمم به این دو نفر میافتاد، بلند شده میایستادم و سلام میکردم، هر دو نفر با کمال محبّت خم میشدند و مرا میبوسیدند و جواب سلام داده به مسجد میرفتند؛ همین عامل هم در بازگشت آقایان از مسجد تکرار میشد.
این قضیه هم، چون بسیار برایم تکرار شده بود دائماً در مد نظرم میباشد.
قضیه مرحوم آقا بزرگ جنابی که عرض کردم خدمت آقا امام زمان رسیده بودند، این بود که در سفری پیاده بین کاظمین و