نگین کرمانشاهان - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٣٧ - مصاحبه با آقاي محمد موسوي بجنوردي داماد معظم له
بددلي در او راه نداشت و در برخورد با افراد نگاهي بدبينانه نداشت.
به جوانان اعتماد داشت و بهترين دوستانش را از ميان آنها برمي گزيد، او مونس آنها بود و در همه اين سال ها مريدان جوان، نزديك ترين افراد به ايشان بودند.
هرگز كسي را كوچك و ناچيز نمي شمرد، خوار و ذليل نمي ديد و نمي كرد.
شيفته و عاشق انسان هاي با معرفت و اهل ذوق و عالم و بصير بود.
عاشق امام حسين (ع) بود و با شنيدن نام او آرام و قرار از كف مي داد.
طبع بلندي داشت.
براي هيچ كاري به كسي دستور نداد و براي حتي دريافت يك ليوان آب به فرزندانش امر و نهي نكرد.
كارهايش را خودش انجام مي داد و خداوند به او كمك كرد تا سن هشتاد سالگي (روزي كه كم كم آثار ضعف در ايشان هويدا شد) اين منش و مرام را حفظ كند.
حساب آنان را كه بسيار آزارش دادند (چند تن انگشت شمار) و به ايشان ظلم نمودند تنها به روز جزا و دادگاه عدل الهي واگذار كرد و حتي از ضجه زدن و ابزار سوز درون خود نزد ديگران نيز ابا داشت. خود را چنان وقف مردم كرده بود كه راحتي و آرام و قرار نداشت و خود و خانواده اش را بعضاً فراموش مي نمود.