كتاب جهاد النفس (ترجمه وسائل الشيعة شيخ حر عاملي) - صحت، علي - الصفحة ٢٦٣ - ٥٧ - تعصب بىجا
به اندازه دانه خردلى عصبيت داشته باشد خداوند او را در روز قيامت با اعراب جاهليت محشور كند.
٣- امام صادق ٧ فرمود: هر كه تعصب كند خداوند سر بندى از آتش بر سرش ببند.
٤- على بن الحسين ٧ فرمود: هيچ حميت و تعصبى كسى را داخل بهشت نمىكند مگر حميت «حمزة بن عبد المطلب» عموى پيغمبر كه در اثر عصبيت به ناراحتى پيغمبر در قضيه شكمبهاى كه به روى پيغمبر افكندند اسلام آورد.[١]
[١] - قضيه شكمبه اين بوده روزى پيغمبر٦ كه جامه نو به تن كرده بود به مسجد الحرام آمد، عدهاى از مشركين شكمبه شتر را به روى پيغمبر انداختند و لباسهاى آن حضرت را آلوده كردند پيغمبر شديدا ناراحت شده و به نزد عمويش ابو طالب آمد و گفت: حسب و فرزانگى من به نزد تو چگونه است؟
ابو طالب گفت: مگر چه شده است پيغمبر قضيه را بازگو كرد. ابو طالب به سراغ حمزه فرستاد و او را طلب كرد و به او گفت: شكمبه را بردار تا برويم، همراه پيغمبر آمدند و نزد آن گروه رسيدند و آثار خشم در قيافه ابو طالب آشكار بود و همه را ترس فرا گرفت، سپس ابو طالب به حمزه گفت: شكمبه را بر سبيل هر يك از اين گروه بكش و حمزه نيز چنين كرد و به« ابو جهل» كه سر كرده آن گروه بود گفت: اكنون من به عقيده برادرزادهام در آمدم، و اين كار از روى تعصب انجام گرفت، اما حمزه كسى نبود كه تنها به اين تعصب اكتفا كند و لذا در فكر فرو رفت كه آيا واقعا دين برادرزادهاش را بپذيرد يا نه، و شب را به ناراحتى بسر برد و روز به خدمت پيغمبر٦ آمد و گفت: برادر زاده من به ترديد گرفتار شدم و نمىدانم چكار كنم؟ پيغمبر نيز با ارشاد و راهنمائى او را به اسلام فرا خواند و حمزه مسلمان شد و شديدا در وفادارى به اسلام و پيغمبر از خود جان گذشتى و رشادت به خرج داد تا در جنگ« احد» به درجه شهادت رسيد و پيغمبر از شهادت عمويش بسيار ناراحت شد و او را به سيد الشهداء لقب داد و فرمود: هر كس براى عزيزى اگر بخواهد بگريد بايد اول براى حمزه بگريد، و پيغمبر كنار قبر يا كشته حمزه ايستاد و فرمود: خدا تو را بيامرزد اى عمو جان همانا تو بسيار صله رحم كننده و بسيار انجام دهنده خيرات بودى.( مترجم)