كتاب جهاد النفس (ترجمه وسائل الشيعة شيخ حر عاملي) - صحت، علي - الصفحة ١٢٨ - ٢٥ - شكيبائى در تمام كارها
مىگويند و دورى گزين از ايشان دورى گزيدن زيبائى، و واگذار مرا با دروغگويان صاحبان نعمت (مزمل/ ١١)» و گويد: «و دفع كن بدى را به آنچه خوب است، پس در اين هنگام آنكه ميان تو و ميان او دشمنى است گويا دوست مهربانى است، و داده نشود آن را مگر به كسانى كه صبر كردند، و داده نشود آن را مگر به صاحب بهره بزرگ (فصلت/ ٣٦)» پس آنچنان صبر كرد كه او را به چيزهاى بزرگى نسبت دادند (مانند: سحر، دروغ، و كهانت) تا آنكه سينهاش تنگ شد، پس خداوند نازل كرد: «و هر آينه مىدانيم كه سينهات تنگ مىشود از آنچه مىگويند پس تسبيح كن حمد خدا را و بوده باش از سجدهكنندگان (حجر/ ٩٩)» سپس باز مردم پيغمبر را تكذيب كردند و او را به (سحر و كهانت) نسبت دادند پس پيغمبر اندوهناك شد و خداوند اين آيه را نازل كرد: «به حقيقت مىدانيم همانا محزون مىكند تو را آنچه مىگويند، پس ايشان تو را تكذيب نمىكنند و لكن ستمكاران به آيات خدا انكار مىكنند، و همانا تكذيب شدند رسولان پيش از تو و صبر كردند بر آنچه تكذيب شدند و آزار شدند تا آنكه يارى ما به سويشان آمد (انعام/ ٣٦)» پس پيغمبر خود را به صبر ملزم ساخت ولى قومش از اين حد تجاوز كردند خدا را (به بدى) ذكر كرده و منكرش شدند، پيغمبر ٦ گفت: من نسبت به كارهائى كه به من و اهلم و آبرويم كردند صبر كردم ولى صبر ندارم كه خدا را به بدى ذكر كنند، خداوند اين آيه را نازل كرد: «صبر كن بر آنچه مىگويند (طه/ ١٣٠)» تا جايى كه پيغمبر در تمام احوال صبر كرد، سپس خداوند او را بشارت داد كه در