سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت

سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٦١

مردم را تنفيذ مى‌كنم. در بعضى از موارد كه تصريح كردند من بواسطه ولايتى كه دارم شما را به اين مقام منصوب مى‌كنم و در موردى تصريح كردند، رئيس جمهورى كه مأذون از طرف ولى فقيه نباشد لازم الاطاعه نيست و اين يك نظر شخصى نيست بلكه متّخذ از آيات كريمه قرآن و احاديث مى‌باشد و به هر حال نظر كسى است كه اين نظام اسلامى را بنيان نهاده است. بنابراين مجرى قانون حتى اگر تمام قوانين را بر طبق موازين اسلامى اجرا كند بايد مأذون از طرف خدا باشد، اين اذن گاهى بصورت خاص است مثلا در مورد رسول خدا و ائمه معصومين عليهم السّلام يا در مورد كسانى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله آنها را شحصا نصب كرده‌اند، مثل كسانى كه زمان امير المؤمنين عليه السّلام به ولايتها و اداره ايلات اسلامى منصوب مى‌شدند و مثل نواب خاصى كه در زمان غيب از طرف امام زمان (عج) منصوب شده‌اند كه اذن شخصى به آنها داده شده و شخص معينى را مأمور مى‌كنند تا احكام الهى را در حوزه ماموريت خودش اجرا كند. حتى خود امام صادق عليه السّلام به فقهاى شيعه اجازه دادند در جاهايى كه مردم به امام معصوم دسترسى نداشتند، به اجراى دستورات الهى و شؤون حكومتى بپردازند. اين مطلب در زمان غيب بطريق اولى ثابت است وقتى امام معصوم مبسوط اليد نيست يا در حال تقيه بسر مى‌برد بطور عام كسانى را نصب مى‌كند كه از طرف او در امور حكومتى مردم دخالت كنند آيا اين كار براى عصر غيبت قابل اجرا نيست؟

حال من در مقام تبيين ادله شرعى و مبانى فقهى مسئله نيستم فقط در مقام توجيه اين نظريه هستم كه چرا در اسلام مى‌گوييم حتى‌