سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت

سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٥٢

بردار نيستند و بطور كلى در معرفت‌شناسى اين مبحث را مطرح كرده‌اند كه مفاهيم ارزشى قابل استدلال نيست، خوب و بدها مثل همان سليقه‌هاى است كه مردم در مورد رنگها دارند، اگر يكى مثلا از رنگ صورتى خوشش مى‌آيد نمى‌شود گفت به چه دليل خوشش مى‌آيد، يكى از اين رنگ خوشش مى‌آيد و ديگرى از آن رنگ، آيا مسائل اجتماعى هم سليقه‌اى است؟ و مثل انتخاب رنگها مى‌ماند؟

يا نه احكام اجتماعى تابع مصالح واقعى است؟ بين رفتار انسانها و تأثيرى كه در زندگى فردى، اجتماعى، مادى و معنويشان دارد، رابطه حقيقى وجود دارد علت و معلول هستند همين كار انسانهاست كه در زمينه فردى و اجتماعى سعادت يا شقاوت مى‌آفريند بايد ديد كدام كار موجب سعادت مى‌شود تا جايز شود و كدام كار موجب شقاوت و بدبختى مى‌شود تا ممنوع شود. بين رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان رابطه واقعى و حقيقى وجود دارد كه بايد سعى كرد اين روابط را شناخت و براساس آن روابط، قانون وضع كرد. آن وقت سوال مى‌شود كه چه كسى مصالح و مفاسد واقعى را بهتر مى‌شناسد؟ ما مسلمانان معتقديم كه خدا بهتر مى‌شناسد.

بنابر اين در بعد قانونگذارى نظر اسلام اينست كه ميان رفتارهاى انسانها در زمينه فردى و اجتماعى با نتايجى كه در سعادت و شقاوت آنها در دنيا و آخرت دارد، رابطه على و معلولى برقرار است و اسمش مى‌شود مصلحت و مفسده، اين مصلحتها را بايد شناخت و براساس آنها قانون وضع كرد، نه اينكه قانون را براساس هوسها اكثريت مردم قرار داد.